برای ایران؛ توسعه در عصر بحران

برای ایران؛ توسعه در عصر بحران

۱۴۰۵/۰۳/۰۱ 10 بازدید
لینک کپی شد
توسعه در ایران دیگر یک بحث آرامِ دانشگاهی یا یک فصل از برنامه‌های پنج‌ساله نیست. توسعه امروز، مسئله‌ای فوری، روزمره و بحران‌زده است؛ زیرا زندگی مردم با مجموعه‌ای از فشارهای هم‌زمان روبه‌روست: تورم، نابرابری، بحران آب، فرسایش محیط زیست، کاهش اعتماد عمومی، دشواری اشتغال جوانان، تحریم، نااطمینانی امنیتی، مهاجرت نخبگان و ضعف نهادهای تصمیم‌گیر. در چنین شرایطی، توسعه فقط به معنای رشد اقتصادی یا ساخت پروژه‌های عمرانی نیست؛ توسعه یعنی توان جامعه برای زنده ماندن، سازگار شدن، یاد گرفتن و ساختن آینده‌ای قابل تحمل.
مجموعه کتاب‌های «برای ایران» را می‌توان از همین زاویه فهمید: تلاشی برای فکر کردن به ایران نه در شرایط عادی، بلکه در عصر بحران. پرسش اصلی این است که ایران چگونه می‌تواند در زمانه‌ای که بحران‌ها به هم پیوسته‌اند، مسیر توسعه را بازسازی کند؟ پاسخ ساده نیست، چون بحران‌های امروز ایران تک‌عاملی نیستند. بحران اقتصادی به بحران خانواده وصل است؛ بحران محیط زیست به مهاجرت و امنیت غذایی؛ ضعف حکمرانی به بی‌اعتمادی عمومی؛ و تحریم به تورم، سرمایه‌گذاری، اشتغال و آینده جوانان.
گزارش توسعه انسانی ۲۰۲۳ و ۲۰۲۴ برنامه توسعه ملل متحد تأکید می‌کند که جهان با نوعی بن‌بست خطرناک روبه‌روست؛ بن‌بستی ناشی از توسعه نامتوازن، افزایش نابرابری و تشدید قطبی‌شدن سیاسی. این گزارش نشان می‌دهد که حتی در سطح جهانی، توسعه دیگر فقط مسئله رشد نیست؛ مسئله توان جوامع برای همکاری، تاب‌آوری و عبور از بحران‌های هم‌زمان است. برای ایران، این هشدار معنای روشن‌تری دارد: توسعه زمانی ممکن است که کشور بتواند پیوند میان اقتصاد، جامعه، محیط زیست و حکمرانی را دوباره برقرار کند.
در عصر بحران، نخستین خطای سیاست‌گذاری این است که بحران‌ها جدا از هم دیده شوند. اگر تورم فقط مسئله بانک مرکزی تلقی شود، اگر آب فقط مسئله وزارت نیرو باشد، اگر مهاجرت فقط انتخاب فردی جوانان معرفی شود، اگر بی‌اعتمادی عمومی فقط مشکل رسانه‌ای دانسته شود و اگر نابرابری فقط با کمک‌های مقطعی پاسخ داده شود، توسعه به مجموعه‌ای از درمان‌های کوتاه‌مدت تبدیل می‌شود. اما بحران‌های ایران شبکه‌ای‌اند؛ بنابراین راه‌حل‌ها نیز باید شبکه‌ای باشند.
توسعه در چنین وضعیتی نیازمند «نگاه سیستمی» است. یعنی سیاست‌گذار بداند تصمیم در یک حوزه، در حوزه‌های دیگر هم پیامد دارد. مثلاً سیاست انرژی فقط درباره بنزین و برق نیست؛ درباره بودجه دولت، آلودگی هوا، عدالت اجتماعی، تولید صنعتی، حمل‌ونقل عمومی و حتی مشروعیت سیاسی نیز هست. سیاست آموزش فقط درباره مدرسه نیست؛ درباره سرمایه انسانی، فقر بین‌نسلی، اشتغال آینده، مهاجرت و توان نوآوری کشور است. سیاست محیط زیست فقط درباره طبیعت نیست؛ درباره سلامت، امنیت غذایی، کشاورزی، مهاجرت روستایی و تاب‌آوری سرزمینی است.
در این میان، مسئله نهادها اهمیت بنیادین پیدا می‌کند. توسعه بدون نهاد پایدار نمی‌ماند. نهاد یعنی قواعدی که تصمیم‌ها را از سلیقه افراد خارج می‌کند؛ یعنی حافظه، پاسخگویی، شفافیت، هماهنگی و امکان یادگیری از خطاها. بانک جهانی در گزارش توسعه جهانی ۲۰۱۷ با عنوان «حکمرانی و قانون» توضیح می‌دهد که حکمرانی می‌تواند نابرابری‌های قدرت را کاهش دهد و سیاست‌ها را در مسیر امنیت، رشد و عدالت مؤثرتر کند؛ اما این اتفاق زمانی رخ می‌دهد که قواعد، مشوق‌ها و منافع بازیگران به‌درستی تنظیم شوند.
ایران در بسیاری از حوزه‌ها کمبود ایده ندارد؛ کمبود تبدیل ایده به نهاد دارد. بارها درباره اصلاح نظام بانکی، بحران آب، بهره‌وری انرژی، کیفیت آموزش، حمایت از تولید، شفافیت بودجه و عدالت منطقه‌ای صحبت شده است. گزارش‌ها نوشته شده‌اند، هشدارها داده شده‌اند، اما بسیاری از مسائل همچنان تکرار می‌شوند. این تکرار یعنی میان شناخت مسئله و اصلاح نهادی فاصله وجود دارد. جامعه‌ای که از بحران‌های خود یاد نمی‌گیرد، هر بار بحران را با هزینه‌ای بیشتر تجربه می‌کند.
توسعه در عصر بحران همچنین به داده معتبر نیاز دارد. بدون داده، سیاست‌گذاری به حدس و روایت تبدیل می‌شود. کتاب «آمار رسمی» که در فایل‌های موجود به آن اشاره شده، بر اهمیت تولید داده، کیفیت آمارگیری، خطای داده، نظام آماری ملی و نقش آمار در برنامه‌ریزی تأکید دارد. در همان متن، آمار رسمی به‌عنوان بخشی از زیرساخت تصمیم‌گیری و برنامه‌ریزی معرفی شده است. این نکته برای ایران امروز حیاتی است؛ زیرا بدون داده دقیق درباره فقر، اشتغال، مهاجرت، آموزش، محیط زیست، سلامت، مسکن و مصرف انرژی، سیاست‌گذار نمی‌تواند بحران را پیش از انفجار تشخیص دهد.
یکی از مشکلات توسعه در ایران، تبدیل بحران به امر عادی است. وقتی تورم سال‌ها ادامه پیدا می‌کند، جامعه به تورم عادت می‌کند. وقتی هوا آلوده است، آلودگی تبدیل به بخشی از زمستان می‌شود. وقتی جوانان مهاجرت می‌کنند، مهاجرت به انتخاب طبیعی تبدیل می‌شود. وقتی کم‌آبی تکرار می‌شود، خشکی رودخانه و فرونشست زمین به تصویر روزمره تبدیل می‌شود. خطر عادت به بحران این است که حساسیت اصلاح را کاهش می‌دهد. بحران دیگر فریاد نمی‌زند؛ آهسته زندگی را فرسوده می‌کند.
توسعه در عصر بحران باید پیشگیرانه باشد، نه صرفاً واکنشی. مدیریت واکنشی یعنی منتظر بمانیم تا بحران آشکار شود و سپس با دستور، بودجه اضطراری یا تصمیم مقطعی آن را کنترل کنیم. اما توسعه پیشگیرانه یعنی هشدارهای کوچک جدی گرفته شوند. اگر داده‌ها نشان می‌دهند نابرابری در حال افزایش است، باید پیش از تبدیل آن به بحران اجتماعی اقدام کرد. اگر شاخص‌های مهاجرت نخبگان بالا می‌رود، باید پیش از خالی شدن ظرفیت انسانی کشور مداخله کرد. اگر مصرف انرژی از تولید پیشی می‌گیرد، باید پیش از خاموشی و ناترازی اصلاح کرد.
در این چارچوب، توسعه فقط با دولت ساخته نمی‌شود. دولت نقش کلیدی دارد، اما جامعه، دانشگاه، بخش خصوصی، رسانه، نهادهای محلی، شوراها و سازمان‌های مردم‌نهاد نیز بخشی از ظرفیت توسعه‌اند. توسعه اگر از بالا طراحی شود اما در پایین فهم و همراهی نشود، پایدار نمی‌ماند. مردم فقط مخاطب سیاست نیستند؛ منبع شناخت مسئله‌اند. کشاورز بحران آب را از نزدیک می‌شناسد، معلم بحران آموزش را، تولیدکننده بحران سرمایه‌گذاری را، خانواده بحران معیشت را و جوان بحران آینده را. سیاست‌گذاری بدون شنیدن این صداها، ناقص می‌ماند.
مجموعه «برای ایران» از این جهت اهمیت دارد که می‌تواند میان دانش و سیاست عمومی پل بزند. ایران امروز به زبان تحلیلی نیاز دارد؛ زبانی که نه صرفاً خبری باشد، نه صرفاً دانشگاهی، نه شعاری و نه ناامیدکننده. این زبان باید بتواند مسئله‌ها را به هم وصل کند: تحریم را به معیشت، معیشت را به خانواده، خانواده را به سرمایه اجتماعی، سرمایه اجتماعی را به حکمرانی، حکمرانی را به امنیت و امنیت را به توسعه. چنین نگاهی، بحران را نه فقط تهدید، بلکه نشانه‌ای برای اصلاح مسیر می‌بیند.
یکی از محورهای مهم توسعه در عصر بحران، بازسازی اعتماد است. اعتماد عمومی سرمایه‌ای است که بدون آن حتی سیاست‌های درست هم با مقاومت روبه‌رو می‌شوند. اگر مردم احساس کنند تصمیم‌ها شفاف نیست، هزینه‌ها عادلانه توزیع نمی‌شود، خطاها پذیرفته نمی‌شود و مشارکت واقعی وجود ندارد، سیاست‌گذاری دشوارتر می‌شود. اعتماد با سخنرانی ساخته نمی‌شود؛ با رفتار نهادی ساخته می‌شود: شفافیت، پاسخگویی، ثبات سیاست، عدالت در توزیع هزینه‌ها و صداقت در بیان واقعیت.
توسعه در عصر بحران همچنین به عدالت نیاز دارد. بحران‌ها همیشه همه را به یک اندازه تحت فشار نمی‌گذارند. تورم به حقوق‌بگیران و فقرا بیشتر آسیب می‌زند. آلودگی هوا برای کودکان، سالمندان و بیماران خطرناک‌تر است. کم‌آبی به روستاها و کشاورزان بیشتر فشار می‌آورد. تحریم برای تولیدکننده کوچک و بیمار نیازمند دارو سنگین‌تر است. بنابراین سیاست توسعه‌ای باید بپرسد: چه کسانی بیشترین هزینه بحران را می‌پردازند؟ اگر پاسخ این پرسش روشن نباشد، توسعه به نابرابری بیشتر منجر می‌شود.
برنامه توسعه ملل متحد در گزارش‌های انسانی خود بارها بر این نکته تأکید کرده که توسعه فقط افزایش درآمد نیست؛ افزایش توان انسان‌ها برای انتخاب، زیستن، یاد گرفتن و مشارکت است. همین نگاه برای ایران ضروری است. اگر رشد اقتصادی رخ دهد اما کیفیت آموزش پایین بماند، اگر تولید افزایش یابد اما محیط زیست تخریب شود، اگر زیرساخت ساخته شود اما مردم احساس بی‌عدالتی کنند، اگر امنیت سخت تقویت شود اما امنیت معیشتی ضعیف باشد، توسعه ناقص خواهد بود.
در ایران، مسئله توسعه با مسئله تحریم نیز گره خورده است. تحریم‌ها دسترسی به منابع مالی، فناوری، سرمایه‌گذاری، صادرات و تعاملات بانکی را محدود کرده‌اند. اما تحریم فقط فشار بیرونی نیست؛ آزمون کیفیت درونی حکمرانی نیز هست. کشوری که نظام مالی شفاف‌تر، تولید رقابتی‌تر، سرمایه انسانی قوی‌تر، انرژی بهره‌ورتر و اعتماد عمومی بالاتری داشته باشد، در برابر تحریم تاب‌آورتر است. بنابراین پاسخ به تحریم فقط دیپلماسی نیست؛ اصلاح داخلی نیز هست.
بحران محیط زیست نیز نشان می‌دهد که توسعه اگر با طبیعت سازگار نباشد، خودش را می‌بلعد. ایران با تنش آبی، فرونشست زمین، آلودگی هوا، گردوغبار و تخریب زیست‌بوم‌ها روبه‌روست. این مسائل دیگر حاشیه‌ای نیستند. محیط زیست در ایران به مسئله امنیت غذایی، مهاجرت، سلامت عمومی، عدالت منطقه‌ای و آینده اقتصادی تبدیل شده است. توسعه‌ای که آب، خاک و هوا را مصرف کند اما جایگزین نکند، در واقع آینده را خرج حال می‌کند.
از سوی دیگر، آموزش و سرمایه انسانی قلب توسعه در عصر بحران است. جامعه‌ای که نیروی انسانی خلاق، ماهر و امیدوار نداشته باشد، نمی‌تواند از بحران عبور کند. اما آموزش زمانی توسعه‌ساز است که فقط مدرک تولید نکند؛ مهارت، خلاقیت، تفکر انتقادی، اخلاق عمومی و توان مشارکت بسازد. اگر مدرسه و دانشگاه از نیازهای واقعی جامعه جدا شوند، آموزش به جای موتور توسعه، به بخشی از بحران تبدیل می‌شود.
رسانه نیز در عصر بحران نقشی مهم دارد. رسانه فقط گزارشگر بحران نیست؛ می‌تواند بحران را توضیح دهد، ریشه‌ها را آشکار کند، مسئولیت‌پذیری بخواهد و زبان عمومی برای فهم مسائل پیچیده بسازد. اما رسانه اگر فقط هیجان تولید کند، یا اگر مسئله‌ها را ساده‌سازی کند، به فهم عمومی کمک نمی‌کند. ایران امروز به رسانه‌ای نیاز دارد که میان داده، پژوهش و زندگی مردم پل بزند.
در نهایت، «برای ایران؛ توسعه در عصر بحران» یعنی پذیرفتن این واقعیت که توسعه دیگر در وضعیت آرام و خطی اتفاق نمی‌افتد. ایران باید در میان فشارها توسعه پیدا کند؛ در میان تحریم، کم‌آبی، تورم، نابرابری، نااطمینانی و رقابت‌های ژئوپلیتیک. این کار دشوار است، اما ناممکن نیست. شرط آن، تغییر نگاه از مدیریت اضطرار به حکمرانی یادگیرنده است.
حکمرانی یادگیرنده یعنی دولت و جامعه از خطاها درس بگیرند، داده را جدی بگیرند، نهاد بسازند، مسئله را انکار نکنند، مشارکت عمومی را واقعی کنند و هزینه بحران را عادلانه‌تر توزیع کنند. توسعه در عصر بحران یعنی کشور فقط دوام نیاورد؛ بلکه از دل فشار، توان اصلاح بسازد. اگر بحران بهانه انکار شود، آینده تیره‌تر می‌شود؛ اما اگر بحران به زبان اصلاح تبدیل شود، هنوز می‌توان از آن مسیر توسعه ساخت.
به بیان روشن، ایران برای توسعه در عصر بحران به سه چیز نیاز دارد: نهادهای قابل اعتماد، سیاست‌گذاری مبتنی بر داده، و بازسازی امید اجتماعی. بدون نهاد، سیاست‌ها دوام ندارند؛ بدون داده، تصمیم‌ها کور می‌شوند؛ و بدون امید، جامعه انرژی حرکت را از دست می‌دهد. توسعه زمانی ممکن است که مردم احساس کنند آینده هنوز قابل ساختن است و حکمرانی نیز توان، صداقت و شجاعت ساختن آن را دارد.
منابع:
مجموعه کتاب‌های «برای ایران»، اطلاعات ارائه‌شده برای تولید متن.
برنامه توسعه ملل متحد، گزارش توسعه انسانی ۲۰۲۳ و ۲۰۲۴، با محور توسعه نامتوازن، نابرابری و قطبی‌شدن سیاسی.
بانک جهانی، گزارش توسعه جهانی ۲۰۱۷، حکمرانی و قانون، درباره نقش حکمرانی در امنیت، رشد و عدالت.
کتاب «آمار رسمی»، نواب‌پور، صفاکیش و ایزدی، ۱۳۹۷، درباره نظام آماری، کیفیت داده و نقش آمار در برنامه‌ریزی.