ایران و کرامت اجتماعی

ایران و کرامت اجتماعی

۱۴۰۵/۰۳/۰۱ 14 بازدید
لینک کپی شد
کرامت اجتماعی یعنی انسان فقط زنده نباشد، بلکه محترم شمرده شود. یعنی شهروند در مدرسه، اداره، رسانه، خیابان، بازار کار، نظام قضایی، سیاست، خانواده و فضای عمومی احساس کند شأن او به رسمیت شناخته می‌شود. جامعه‌ای ممکن است نان داشته باشد اما کرامت نداشته باشد؛ ممکن است نظم داشته باشد اما احترام نداشته باشد؛ ممکن است قانون داشته باشد اما تحقیر تولید کند. از همین‌جا، مسئله کرامت اجتماعی به یکی از عمیق‌ترین مسائل ایران امروز تبدیل می‌شود.
ایران جامعه‌ای است با حافظه تاریخی بزرگ، حساسیت بالای فرهنگی، تجربه‌های سیاسی پرتنش، فشار اقتصادی، شکاف‌های نسلی، تحولات رسانه‌ای و مطالبات فزاینده برای دیده‌شدن. در چنین جامعه‌ای، کرامت فقط یک مفهوم اخلاقی نیست؛ یک شرط ثبات اجتماعی است. هرجا مردم احساس کنند صدایشان شنیده نمی‌شود، شأنشان نادیده گرفته می‌شود، با آنان از بالا سخن گفته می‌شود یا حق اثرگذاری ندارند، تحقیر اجتماعی شکل می‌گیرد. و تحقیر اگر تکرار شود، دیر یا زود به کنش، اعتراض، کناره‌گیری یا بی‌اعتمادی تبدیل می‌شود.
پایان‌نامه «تأثیر تحقیر سیاسی بر کنش سیاسی» دقیقاً در همین نقطه اهمیت دارد. تحقیر سیاسی یعنی شهروند احساس کند فقط با نظر یا رفتار او مخالفت نشده، بلکه شأن او نفی شده است. این نوع تحقیر از سطح اختلاف سیاسی فراتر می‌رود و به سطح هویت، احترام و تعلق می‌رسد. وقتی فرد حس کند در نظم سیاسی جایی ندارد، یا فقط به‌عنوان عدد، رأی، مخاطب دستور یا موضوع کنترل دیده می‌شود، رابطه او با سیاست تغییر می‌کند.
آویشای مارگالیت در کتاب «جامعه آبرومند» یک معیار بسیار ساده اما عمیق ارائه می‌دهد: جامعه آبرومند جامعه‌ای است که نهادهایش انسان‌ها را تحقیر نمی‌کنند. انتشارات هاروارد در معرفی این کتاب توضیح می‌دهد که مارگالیت بحث خود را از تجربه‌های ملموس تحقیر آغاز می‌کند؛ همان تجربه‌هایی که زندگی در جهان را دشوار می‌کنند. در معرفی کتابخانه‌ای دیگر نیز آمده است که جامعه آبرومند جامعه‌ای است که نهادهای آن مردم تحت اقتدار خود را تحقیر نکنند و شهروندان نیز یکدیگر را تحقیر نکنند. این نگاه برای ایران بسیار مهم است، چون مسئله کرامت فقط رفتار فردی نیست؛ مسئله نهادهاست.
نهاد تحقیرکننده لزوماً نهادی خشن نیست. گاهی تحقیر در صف طولانی اداره، در پاسخ نامحترمانه کارمند، در نبود شفافیت، در نادیده گرفتن اعتراض، در تبعیض منطقه‌ای، در نگاه طبقاتی، در قانون مبهم، در رسانه رسمی، در نظام آموزشی و در برخوردهای روزمره تولید می‌شود. تحقیر می‌تواند آشکار باشد، مثل توهین و سرکوب؛ یا پنهان باشد، مثل بی‌تفاوتی، نشنیدن، نگاه از بالا و نادیده گرفتن. مارگالیت به ما کمک می‌کند بفهمیم مسئله فقط آزادی یا رفاه نیست؛ جامعه باید از تحقیر نهادی نیز پرهیز کند.
ایولین لیندنر نیز تحقیر را از ریشه‌های مهم خشونت، منازعه و چرخه‌های دشمنی می‌داند. در معرفی کتاب «از تحقیر به کرامت»، بر این نکته تأکید شده که هیچ نظم اجتماعی‌ای بدون برقرار کردن کرامت به‌عنوان یک نهاد اصلی انسانی قابل تصور نیست. این جمله برای ایران امروز بسیار راهگشاست: کرامت نباید فقط توصیه اخلاقی باشد؛ باید به نهاد تبدیل شود. یعنی قواعد، آموزش، زبان رسمی، رسانه، قانون و سیاست عمومی باید طوری طراحی شوند که انسان‌ها احساس کوچک‌شدن، حذف‌شدن یا بی‌ارزش‌شدن نکنند.
لیندنر در بحث‌های خود درباره تحقیر و منازعه نشان می‌دهد که تحقیر می‌تواند خشم تولید کند. انسان تحقیرشده فقط ناراحت نیست؛ ممکن است به دنبال بازپس‌گیری شأن خود باشد. این بازپس‌گیری می‌تواند سازنده باشد، اگر جامعه مسیر گفت‌وگو، عدالت و ترمیم داشته باشد. اما اگر مسیرهای رسمی بسته باشند، تحقیر می‌تواند به واکنش‌های تند، انزوا، بی‌اعتمادی یا منازعه تبدیل شود. بنابراین سیاستی که کرامت را جدی نمی‌گیرد، ناخواسته ریسک اجتماعی می‌سازد.
مارتا نوسبام از زاویه دیگری به موضوع نزدیک می‌شود. او در کتاب «پنهان شدن از انسانیت: انزجار، شرم و قانون» درباره خطر استفاده از احساساتی مانند شرم و انزجار در قانون و سیاست بحث می‌کند. معرفی دانشگاهی این اثر نشان می‌دهد که نوسبام نسبت به این احساسات هشدار می‌دهد، زیرا می‌توانند با میل نگران‌کننده انسان به پنهان کردن آسیب‌پذیری و انسانیت خود گره بخورند. در JSTOR نیز این کتاب با محور احساسات و قانون، شرم، انزجار و پیامدهای حقوقی معرفی شده است.
برای ایران، این بحث بسیار کاربردی است. اگر سیاست عمومی به جای حل مسئله، شهروندان را شرمنده کند؛ اگر فقر به تنبلی نسبت داده شود، بیکاری به بی‌عرضگی، اعتراض به ناآگاهی، تفاوت فرهنگی به انحراف، یا مطالبه اجتماعی به بی‌وفایی، در واقع سیاست به ابزار تولید شرم و تحقیر تبدیل شده است. جامعه‌ای که در آن مردم بابت رنج خود سرزنش می‌شوند، اعتماد خود را از دست می‌دهد.
کرامت اجتماعی با زبان آغاز می‌شود. زبان سیاست، رسانه، مدرسه و اداره می‌تواند کرامت‌ساز یا تحقیرآمیز باشد. وقتی درباره مردم با زبان احترام سخن گفته شود، حتی اختلاف نظر هم قابل تحمل‌تر می‌شود. اما وقتی گروه‌هایی از جامعه با برچسب‌هایی مانند ناآگاه، مزاحم، بی‌مسئولیت، فریب‌خورده، سربار یا تهدید معرفی شوند، فاصله اجتماعی افزایش پیدا می‌کند. تحقیر همیشه با مشت و خشونت نمی‌آید؛ گاهی با واژه می‌آید.
یکی از ابعاد مهم کرامت اجتماعی، کرامت اقتصادی است. فقر فقط نداشتن پول نیست؛ گاهی احساس ناتوانی، وابستگی، شرمندگی و حذف از زندگی عادی است. خانواده‌ای که نمی‌تواند نیازهای اولیه خود را تأمین کند، جوانی که نمی‌تواند ازدواج کند، کارگری که دستمزدش با تورم بی‌ارزش می‌شود، بازنشسته‌ای که برای درمان و زندگی روزمره نگران است، همه ممکن است نوعی تحقیر اقتصادی را تجربه کنند. اگر سیاست‌گذار این رنج را فقط با عدد و جدول ببیند، بخشی از واقعیت را از دست می‌دهد.
کرامت اجتماعی با عدالت ارتباط مستقیم دارد. جامعه‌ای که در آن برخی گروه‌ها احساس کنند قوانین، فرصت‌ها، منابع و احترام عمومی به طور نابرابر توزیع شده‌اند، به‌تدریج دچار زخم کرامت می‌شود. تبعیض منطقه‌ای، جنسیتی، طبقاتی، نسلی، قومی یا آموزشی، فقط نابرابری مادی نیست؛ پیام نمادین هم دارد. پیام آن این است: برخی کمتر دیده می‌شوند. همین احساس کمتر دیده‌شدن، زمینه تحقیر اجتماعی را فراهم می‌کند.
در ایران، شکاف نسلی یکی از عرصه‌های مهم کرامت است. نسل جوان می‌خواهد شنیده شود، سبک زندگی خود را توضیح دهد، آینده شغلی و اجتماعی داشته باشد و در تصمیم‌هایی که زندگی‌اش را شکل می‌دهد، سهم داشته باشد. اگر با جوان فقط با زبان نصیحت، کنترل یا بدبینی برخورد شود، حس تحقیر نسلی شکل می‌گیرد. جوانی که احساس کند نه آینده اقتصادی دارد، نه آزادی انتخاب، نه امکان اثرگذاری، ممکن است از جامعه رسمی فاصله بگیرد؛ گاهی با مهاجرت، گاهی با کناره‌گیری، گاهی با اعتراض، و گاهی با بی‌تفاوتی.
کرامت زنان نیز بخش مهمی از کرامت اجتماعی است. جامعه‌ای که زنان آن احساس کنند در فرصت‌ها، امنیت، اشتغال، تصمیم‌گیری، احترام عمومی و حق انتخاب کمتر دیده می‌شوند، نمی‌تواند از کرامت اجتماعی کامل سخن بگوید. مسئله زنان فقط موضوع یک گروه نیست؛ شاخصی برای کیفیت اخلاقی و نهادی جامعه است. هرجا کرامت زنان جدی گرفته شود، جامعه انسانی‌تر، متعادل‌تر و توانمندتر می‌شود.
کرامت در مدرسه نیز ساخته یا تخریب می‌شود. دانش‌آموزی که در مدرسه تحقیر می‌شود، فقط یک تجربه بد آموزشی ندارد؛ تصویری از جامعه و قدرت دریافت می‌کند. مدرسه می‌تواند به کودک یاد بدهد که انسان محترم است، خطا قابل اصلاح است، تفاوت ارزشمند است و پرسشگری حق اوست. یا می‌تواند به او بیاموزد که سکوت، ترس، مقایسه تحقیرآمیز و اطاعت کور بخشی از زندگی اجتماعی است. آموزش کرامت‌محور، پایه جامعه آبرومند است.
کرامت در نظام اداری نیز بسیار مهم است. بسیاری از مردم دولت را نه در سخنرانی‌ها، بلکه در اداره، بیمارستان، مدرسه، کلانتری، دادگاه، شهرداری، بانک و سازمان‌های خدماتی تجربه می‌کنند. اگر این تجربه همراه با تحقیر، سردرگمی، بی‌احترامی، فساد یا بی‌پاسخی باشد، رابطه مردم با کل نظام حکمرانی آسیب می‌بیند. بنابراین اصلاح اداری فقط به کارآمدی مربوط نیست؛ به کرامت هم مربوط است.
یکی از پیامدهای تحقیر اجتماعی، کناره‌گیری است. همه افراد تحقیرشده اعتراض نمی‌کنند. برخی سکوت می‌کنند، مشارکت نمی‌کنند، رأی نمی‌دهند، مهاجرت می‌کنند، از نهادهای رسمی فاصله می‌گیرند یا به طنز، کنایه و بی‌اعتمادی پناه می‌برند. این نوع واکنش کمتر دیده می‌شود، اما برای جامعه خطرناک است. جامعه‌ای که مردمش از اثرگذاری ناامید شوند، سرمایه اجتماعی خود را از دست می‌دهد.
پیامد دیگر، خشم است. تحقیر اگر با نابرابری و فشار اقتصادی همراه شود، می‌تواند خشم جمعی تولید کند. این خشم همیشه سازمان‌یافته نیست، اما می‌تواند در لحظه‌های بحرانی فعال شود. در چنین لحظه‌هایی، مسئله فقط یک تصمیم، یک حادثه یا یک سیاست خاص نیست؛ مجموعه‌ای از تجربه‌های تحقیرشده پشت واکنش جمعی قرار می‌گیرد. به همین دلیل، سیاست‌گذار باید تحقیر را زودتر از بحران ببیند.
کرامت اجتماعی فقط با قانون ساخته نمی‌شود، اما بدون قانون هم پایدار نیست. قانون باید از انسان در برابر تحقیر محافظت کند: در برابر تبعیض، توهین، خشونت، فساد، طرد، بی‌عدالتی و سوءاستفاده از قدرت. نوسبام به ما یادآوری می‌کند که قانون اگر بر احساساتی مانند انزجار و شرم بنا شود، می‌تواند به جای عدالت، طرد تولید کند. قانون کرامت‌محور باید انسان را با آسیب‌پذیری‌اش بپذیرد، نه اینکه او را به دلیل همین آسیب‌پذیری کوچک کند.
کرامت اجتماعی همچنین نیازمند رسانه مسئول است. رسانه می‌تواند مردم را قابل دیدن کند یا آنان را به کلیشه تبدیل کند. می‌تواند رنج فقرا را محترمانه روایت کند یا آنان را موضوع ترحم و تحقیر سازد. می‌تواند جوانان را به عنوان مسئله امنیتی ببیند یا به عنوان نسل آینده. می‌تواند زنان، اقوام، مهاجران، حاشیه‌نشینان و گروه‌های آسیب‌پذیر را با احترام نمایش دهد یا آنان را به برچسب فروبکاهد. رسانه کرامت‌محور، جامعه را انسانی‌تر می‌کند.
برای ایران، سیاست کرامت اجتماعی یعنی چند کار هم‌زمان. نخست، زبان رسمی باید تغییر کند؛ زبان احترام جای زبان سرزنش را بگیرد. دوم، نهادهای عمومی باید پاسخگو، شفاف و محترمانه شوند. سوم، سیاست‌های اقتصادی باید کرامت معیشتی مردم را حفظ کنند. چهارم، آموزش باید به کودکان احترام، گفت‌وگو و حق پرسشگری بیاموزد. پنجم، رسانه‌ها باید از تحقیر گروه‌های اجتماعی پرهیز کنند. ششم، مسیرهای مشارکت واقعی باید باز شود تا شهروند فقط مخاطب تصمیم نباشد، بلکه شریک تصمیم باشد.
کرامت اجتماعی همچنین به آشتی میان دولت و جامعه کمک می‌کند. بسیاری از تنش‌ها زمانی تشدید می‌شوند که مردم احساس کنند علاوه بر تحمل مشکل، تحقیر هم می‌شوند. اگر سیاست‌گذار خطا را بپذیرد، با مردم صادقانه حرف بزند، رنج آنان را کوچک نکند و راه اصلاح نشان دهد، حتی در شرایط سخت امکان همراهی بیشتر می‌شود. مردم فقط از سختی ناراحت نمی‌شوند؛ از نادیده گرفته شدن در سختی بیشتر آسیب می‌بینند.
در نهایت، ایران و کرامت اجتماعی یعنی بازگشت به یک اصل ساده: انسان نباید در فرایند اداره جامعه کوچک شود. توسعه بدون کرامت، توسعه‌ای ناقص است. امنیت بدون کرامت، شکننده است. قانون بدون کرامت، سرد و طردکننده است. رفاه بدون کرامت، کافی نیست. و سیاست بدون کرامت، دیر یا زود با بی‌اعتمادی روبه‌رو می‌شود.
به بیان روشن، جامعه آبرومند جامعه‌ای نیست که هیچ اختلافی ندارد؛ جامعه‌ای است که اختلاف را بدون تحقیر مدیریت می‌کند. ایران اگر بخواهد از بحران‌های اجتماعی، سیاسی و اقتصادی عبور کند، باید کرامت را به زبان مشترک حکمرانی تبدیل کند. کرامت اجتماعی یعنی هر شهروند، حتی در فقر، حتی در اختلاف، حتی در خطا، همچنان انسان محترم باقی بماند. همین اصل ساده، شاید یکی از عمیق‌ترین پایه‌های آینده ایران باشد.

منابع:
پایان‌نامه تأثیر تحقیر سیاسی بر کنش سیاسی، اطلاعات ارائه‌شده برای تولید متن.
Avishai Margalit، The Decent Society، درباره جامعه آبرومند و پرهیز نهادها از تحقیر انسان‌ها.
Evelin Lindner، From Humiliation to Dignity و آثار مرتبط با تحقیر، کرامت، حقوق بشر و منازعه.
Martha C. Nussbaum، Hiding from Humanity: Disgust, Shame, and the Law، درباره شرم، انزجار، قانون و کرامت انسانی.
مطالعات مربوط به تحقیر سیاسی، کنش جمعی، کرامت انسانی و احساسات سیاسی.