ایران و تحریم

ایران و تحریم

۱۴۰۵/۰۳/۰۱ 12 بازدید
لینک کپی شد
تحریم علیه ایران را نباید فقط به‌عنوان مجموعه‌ای از ممنوعیت‌های بانکی، نفتی، تجاری یا دیپلماتیک دید. تحریم در تجربه ایران، به یک سازوکار پیچیده فشار تبدیل شده است؛ سازوکاری که اقتصاد، سیاست خارجی، زندگی روزمره مردم، مسیر توسعه، اعتماد عمومی و حتی نوع حکمرانی را تحت تأثیر قرار داده است. کتاب «هنر تحریم» اثر ریچارد نفیو دقیقاً از همین زاویه اهمیت دارد: تحریم را نه یک واکنش ساده سیاسی، بلکه یک ابزار طراحی‌شده برای تولید «درد» و سنجش «اراده مقاومت» کشور هدف معرفی می‌کند. در معرفی رسمی Columbia University Press نیز تأکید شده است که نفیو با تمرکز بر تجربه ایران و عراق، نشان می‌دهد سیاست‌گذار چگونه باید درد و اراده را در طول یک رژیم تحریمی بسنجد و بر اساس آن تصمیم بگیرد که چه زمانی مذاکره، تشدید فشار یا تغییر مسیر لازم است.
در این چارچوب، تحریم فقط برای تنبیه نیست؛ برای تغییر محاسبه طراحی می‌شود. طراح تحریم می‌خواهد کشور هدف به نقطه‌ای برسد که ادامه مسیر قبلی را پرهزینه‌تر از تغییر رفتار ببیند. به همین دلیل، تحریم یک ابزار اقتصادی با هدف سیاسی است. اما در عمل، آثار آن از سطح دولت عبور می‌کند و به زندگی مردم می‌رسد. وقتی نفت، بانک، بیمه، کشتیرانی، انتقال ارز، صادرات، واردات، فناوری و سرمایه‌گذاری هدف قرار می‌گیرند، نتیجه فقط محدود شدن دولت نیست؛ نتیجه می‌تواند افزایش هزینه زندگی، کاهش فرصت‌های شغلی، اختلال در تولید، فرسایش طبقه متوسط، گسترش اقتصاد غیررسمی و افزایش نااطمینانی اجتماعی باشد.
تحریم‌های ایران به‌ویژه پس از خروج آمریکا از برجام در سال ۲۰۱۸ وارد مرحله‌ای تازه شد. سازوکار فشار از تحریم‌های محدود و موضوعی به شبکه‌ای از فشارهای مالی، نفتی، کشتیرانی و ثانویه تبدیل شد. در چنین ساختاری، حتی شرکت‌ها و بانک‌هایی که آمریکایی نیستند، ممکن است از ترس جریمه یا از دست دادن دسترسی به نظام مالی آمریکا، از همکاری با ایران فاصله بگیرند. همین اثر بازدارنده، بخش مهمی از قدرت تحریم است. صفحه رسمی دفتر کنترل دارایی‌های خارجی وزارت خزانه‌داری آمریکا، یعنی OFAC، نشان می‌دهد تحریم‌های ایران همچنان شامل هشدارهای تخصصی برای صنایع، شبکه‌های مالی، عبور از تنگه هرمز و معامله با بازیگران مرتبط با نفت ایران است؛ این یعنی تحریم یک فهرست ثابت نیست، بلکه یک نظام نظارت و هشدار دائماً به‌روزشونده است.
یکی از ویژگی‌های مهم تحریم علیه ایران، پیوند خوردن آن با فروش نفت و دسترسی ارزی است. نفت برای ایران فقط یک کالا نیست؛ منبع درآمد دولت، ابزار تأمین ارز، پشتوانه بودجه و بخشی از موقعیت ژئوپلیتیک کشور است. وقتی تحریم به صادرات نفت، بیمه نفتکش‌ها، حمل‌ونقل دریایی، دریافت پول و شبکه‌های صرافی فشار وارد می‌کند، اثر آن به بودجه، نرخ ارز و تورم منتقل می‌شود. در چنین وضعیتی، حتی اگر کشور بتواند بخشی از صادرات خود را از مسیرهای جایگزین ادامه دهد، هزینه مبادله بالا می‌رود و درآمد قابل استفاده کاهش می‌یابد.
تحریم همچنین اقتصاد را به سمت مسیرهای پرهزینه‌تر و غیرشفاف‌تر می‌برد. وقتی راه رسمی تجارت محدود شود، مسیرهای دورزننده فعال می‌شوند. این مسیرها شاید در کوتاه‌مدت به ادامه تجارت کمک کنند، اما در بلندمدت می‌توانند رانت، فساد، واسطه‌گری، عدم شفافیت و هزینه مبادله را افزایش دهند. به همین دلیل، تحریم فقط درآمد را کاهش نمی‌دهد؛ کیفیت حکمرانی اقتصادی را هم تحت فشار می‌گذارد. اقتصادی که ناچار است بخش زیادی از مبادلات خود را با احتیاط، پنهان‌کاری، واسطه و ریسک حقوقی انجام دهد، کمتر می‌تواند شفاف، رقابتی و توسعه‌محور باشد.
بانک جهانی در گزارش‌های خود درباره ایران یادآور شده است که اقتصاد ایران در سال‌های اخیر با وجود تحریم‌های ادامه‌دار رشدهایی را تجربه کرده، به‌ویژه به کمک احیای بخش نفت؛ اما همین عبارت نشان می‌دهد رشد ایران در بستری از محدودیت و تنش ژئوپلیتیک اتفاق افتاده است، نه در یک شرایط عادی و باز اقتصادی. این نکته مهم است: تحریم لزوماً اقتصاد را به‌طور کامل متوقف نمی‌کند، اما مسیر رشد را پرهزینه، ناپایدار و شکننده می‌سازد. اقتصاد ممکن است رشد کند، اما با ظرفیت پایین‌تر، سرمایه‌گذاری کمتر، تورم بالاتر، نااطمینانی بیشتر و امکان کمتر برای اتصال به فناوری و بازار جهانی.
تحریم از مسیر تورم هم به زندگی مردم وارد می‌شود. وقتی درآمد ارزی کاهش می‌یابد یا دسترسی به ارز سخت می‌شود، بازار ارز دچار فشار می‌شود. افزایش نرخ ارز به قیمت کالاهای وارداتی، مواد اولیه، دارو، تجهیزات، ماشین‌آلات، قطعات صنعتی و حتی کالاهای داخلی منتقل می‌شود. در اقتصادی که تولید داخلی نیز به واردات برخی نهاده‌ها وابسته است، فشار ارزی فقط کالاهای خارجی را گران نمی‌کند؛ زنجیره تولید داخلی را هم تحت تأثیر قرار می‌دهد. نتیجه این است که مردم تحریم را نه در قالب عبارت‌های حقوقی و دیپلماتیک، بلکه در قیمت گوشت، دارو، مسکن، حمل‌ونقل، لوازم خانگی و هزینه‌های روزمره احساس می‌کنند.
اما اثر تحریم فقط اقتصادی نیست؛ روانی و اجتماعی هم هست. تحریم آینده را مبهم می‌کند. خانواده نمی‌داند درآمدش تا چند ماه دیگر چه ارزشی خواهد داشت. تولیدکننده نمی‌داند مواد اولیه را چگونه و با چه قیمتی تهیه خواهد کرد. دانشجو و پژوهشگر نمی‌داند دسترسی‌اش به منابع علمی، تجهیزات یا همکاری بین‌المللی چقدر محدود خواهد شد. کارآفرین نمی‌داند سرمایه‌گذاری‌اش در فضایی که نقل‌وانتقال پول و واردات فناوری دشوار است، چه سرنوشتی پیدا می‌کند. این نااطمینانی، جامعه را از توسعه به بقا سوق می‌دهد.
از نگاه «هنر تحریم»، طراح تحریم دقیقاً به دنبال همین نقطه فشار است: افزایش درد تا جایی که اراده مقاومت فرسوده شود یا دست‌کم محاسبه تصمیم‌گیر تغییر کند. اما مسئله ایران نشان می‌دهد که رابطه درد و تصمیم سیاسی خطی و ساده نیست. ممکن است فشار اقتصادی شدید شود، اما نظام سیاسی همچنان عقب‌نشینی را پرهزینه‌تر از مقاومت بداند. ممکن است مردم فشار را تحمل کنند، اما هزینه اجتماعی آن به شکل کاهش اعتماد، مهاجرت، خستگی جمعی و شکاف طبقاتی ظاهر شود. بنابراین تحریم همیشه به نتیجه مورد انتظار طراحان آن نمی‌رسد.
یکی از پیامدهای مهم تحریم، جابه‌جایی بار فشار از دولت به جامعه است. تحریم‌کننده معمولاً می‌گوید هدفش تغییر رفتار حکومت است، نه آسیب به مردم. اما در عمل، مسیرهای اقتصاد کلان به زندگی خرد وصل‌اند. وقتی ارز کمیاب و گران می‌شود، مردم هزینه می‌دهند. وقتی واردات دارو یا تجهیزات پزشکی سخت می‌شود، بیماران هزینه می‌دهند. وقتی سرمایه‌گذاری کم می‌شود، کارگران و جوانان هزینه می‌دهند. وقتی دولت برای جبران کسری بودجه به سیاست‌های تورم‌زا نزدیک می‌شود، همه جامعه هزینه می‌دهد. به همین دلیل، تحریم حتی اگر از نظر حقوقی «هدفمند» طراحی شود، از نظر اجتماعی می‌تواند گسترده و فراگیر عمل کند.
نمونه روشن این مسئله را می‌توان در مسئله انرژی و سوخت دید. گزارش AP درباره افزایش قیمت بنزین در ایران نشان می‌دهد که دولت پس از سال‌ها ناچار به اصلاحی محدود در نظام قیمت‌گذاری سوخت شد، در حالی که همچنان قیمت بنزین ایران در میان پایین‌ترین قیمت‌های جهان باقی مانده است. این گزارش همچنین یادآور می‌شود که آژانس بین‌المللی انرژی، ایران را در سال ۲۰۲۲ پس از روسیه دارای دومین هزینه بالای یارانه انرژی دانسته و یارانه نفتی ایران را ۵۲ میلیارد دلار برآورد کرده است. این مسئله نشان می‌دهد تحریم و سیاست داخلی چگونه به هم گره می‌خورند: تحریم درآمد و بودجه را فشار می‌دهد، اما اصلاح قیمت انرژی نیز به دلیل تجربه اعتراضات و فشار معیشتی، از نظر اجتماعی بسیار پرریسک می‌شود.
تحریم همچنین سیاست‌گذاری عمومی را کوتاه‌مدت می‌کند. در شرایط تحریم، دولت ناچار می‌شود بسیاری از توان خود را صرف مدیریت اضطرار کند: تأمین ارز، کنترل قیمت، دور زدن محدودیت‌ها، حفظ واردات ضروری، پاسخ به نوسان بازار و کنترل پیامدهای اجتماعی. در چنین وضعیتی، اصلاحات بلندمدت مانند اصلاح نظام بانکی، بهبود محیط کسب‌وکار، سرمایه‌گذاری در فناوری، اصلاح یارانه‌ها، ارتقای بهره‌وری و توسعه صادرات غیرنفتی به حاشیه می‌روند. یعنی تحریم نه‌تنها اقتصاد را محدود می‌کند، بلکه افق تصمیم‌گیری را نیز کوتاه می‌کند.
البته باید واقع‌بین بود: همه مشکلات اقتصاد ایران نتیجه تحریم نیست. ضعف ساختاری بودجه، وابستگی نفتی، ناکارآمدی بانکی، نوسان سیاست‌ها، فساد، نظام یارانه‌ای ناپایدار، بحران بهره‌وری، فرسودگی زیرساخت‌ها و ضعف رقابت‌پذیری داخلی، همگی پیش از تحریم‌ها نیز وجود داشته‌اند. اما تحریم این ضعف‌ها را تشدید کرده، هزینه اصلاح را بالا برده و ظرفیت دولت برای مدیریت آرام و تدریجی بحران‌ها را کاهش داده است. به عبارت دیگر، تحریم مانند فشار خارجی بر یک سازه داخلی است؛ اگر سازه از قبل ترک داشته باشد، فشار بیرونی اثر مخرب‌تری می‌گذارد.
از نظر ژئوپلیتیک، تحریم ایران بخشی از رقابت بزرگ‌تر بر سر نظم منطقه‌ای، برنامه هسته‌ای، نفوذ منطقه‌ای، امنیت انرژی و جایگاه ایران در خاورمیانه است. بنابراین تحریم فقط ابزار اقتصادی نیست؛ زبان قدرت در سیاست جهانی است. کشوری که از نظام مالی جهانی، فناوری، سرمایه و تجارت بین‌المللی سهم بالایی دارد، ابزارهای بیشتری برای فشار دارد. کشوری که به درآمد نفتی، واردات فناوری و مسیرهای مالی جهانی وابسته است، در برابر چنین فشارهایی آسیب‌پذیرتر می‌شود. این همان نقطه‌ای است که اقتصاد و امنیت به هم می‌رسند.
اما تجربه ایران یک درس دیگر نیز دارد: تحریم می‌تواند سازگاری ایجاد کند. ایران در برخی حوزه‌ها تلاش کرده تولید داخلی، شبکه‌های جایگزین، همکاری با شرکای غیرغربی، مسیرهای مالی غیررسمی و توان فناورانه داخلی را تقویت کند. این سازگاری‌ها گاهی واقعی و مؤثرند، اما همیشه هزینه دارند. خودکفایی در شرایط تحریم ممکن است در برخی بخش‌ها ظرفیت ایجاد کند، اما اگر با رقابت، کیفیت، سرمایه‌گذاری و فناوری جهانی همراه نباشد، می‌تواند به تولید گران‌تر و کم‌کیفیت‌تر نیز منجر شود. بنابراین مقاومت اقتصادی لازم است، اما کافی نیست؛ اقتصاد باید هم تاب‌آور باشد و هم رقابتی.
تحریم همچنین بر رابطه مردم و دولت اثر می‌گذارد. اگر مردم احساس کنند فشار تحریم منصفانه مدیریت نمی‌شود، گروه‌های خاص از تحریم سود می‌برند، هزینه‌ها نابرابر توزیع می‌شود یا سیاست‌گذار در برابر رنج عمومی پاسخگو نیست، تحریم به کاهش سرمایه اجتماعی منجر می‌شود. در مقابل، اگر دولت شفاف باشد، هزینه‌ها را عادلانه‌تر توزیع کند، از اقشار آسیب‌پذیر حمایت کند و مسیر روشن دیپلماسی و اصلاح اقتصادی ارائه دهد، جامعه می‌تواند بخشی از فشار را بهتر تحمل کند. بنابراین مدیریت تحریم فقط سیاست خارجی نیست؛ سیاست اجتماعی هم هست.
برای رسانه و تحلیل عمومی، مهم است که تحریم را نه ساده‌سازی کند و نه مطلق‌سازی. نباید تحریم را تنها علت همه مشکلات دانست، چون این نگاه مسئولیت اصلاح داخلی را کم‌رنگ می‌کند. نباید هم تحریم را بی‌اثر دانست، چون این نگاه تجربه واقعی مردم و ساختار اقتصاد جهانی را نادیده می‌گیرد. نگاه دقیق‌تر این است: تحریم یک فشار خارجی سنگین است که وقتی با ضعف‌های داخلی همراه می‌شود، اثر آن چندبرابر می‌شود.
در جمع‌بندی، ایران و تحریم را باید در سه سطح فهمید. سطح اول، طراحی فشار است: تحریم بر اساس شناسایی گلوگاه‌ها، افزایش درد و سنجش اراده مقاومت طراحی می‌شود. سطح دوم، انتقال فشار است: محدودیت نفت، بانک، بیمه، ارز و تجارت به قیمت، شغل، تولید، درمان و زندگی روزمره منتقل می‌شود. سطح سوم، پیامد نهادی و اجتماعی است: تحریم اگر طولانی شود، می‌تواند اقتصاد غیرشفاف، نااطمینانی، فرسودگی اجتماعی، مهاجرت و کاهش اعتماد ایجاد کند.
به بیان روشن، تحریم فقط اقتصاد ایران را هدف نمی‌گیرد؛ زمان، امید، اعتماد و افق توسعه را نیز تحت فشار می‌گذارد. هنر حکمرانی در شرایط تحریم این است که کشور نه در انکار فشار بماند، نه همه چیز را به تحریم نسبت دهد؛ بلکه همزمان دیپلماسی، تاب‌آوری اقتصادی، اصلاح نهادی، عدالت اجتماعی و شفافیت را پیش ببرد. تحریم زمانی خطرناک‌تر می‌شود که جامعه احساس کند تنها مانده است؛ و زمانی قابل مدیریت‌تر می‌شود که مردم ببینند هزینه‌ها عادلانه تقسیم می‌شود، مسیر اصلاح روشن است و آینده فقط به تحمل فشار خلاصه نشده است.