امنیت فقط پلیس و مرز نیست
لینک کپی شد
امنیت را معمولاً با تصویر سرباز، مرز، پلیس، تجهیزات نظامی و کنترل تهدیدهای بیرونی میشناسیم؛ اما امنیت فقط در میدان نظامی ساخته نمیشود. امنیت از جایی آغاز میشود که انسان بتواند نیازهای اولیه خود را تأمین کند: غذا، مسکن، سلامت، آموزش، کار، کرامت، امید و احساس تعلق. جامعهای که مردم آن از نیازهای پایه محروم باشند، حتی اگر از بیرون محافظت شود، از درون آسیبپذیر میماند.
پژوهش گلدانی در سال ۱۴۰۳ با استفاده از مفهوم «تناظر نیاز–امنیت» دقیقاً همین نگاه را توضیح میدهد. بر اساس این رویکرد، امنیت در کشورهای کمتر توسعهیافته را نمیتوان فقط با شاخصهای نظامی، مرزی یا انتظامی فهمید. در این کشورها، بسیاری از تهدیدهای امنیتی از دل نیازهای پاسخدادهنشده بیرون میآیند. وقتی مردم به غذا، شغل، آموزش، بهداشت، عدالت و فرصت رشد دسترسی کافی نداشته باشند، ناامنی نه از مرزها، بلکه از دل زندگی روزمره آغاز میشود.
در این نگاه، نیاز و امنیت دو مفهوم جدا از هم نیستند. هر نیاز اساسی که نادیده گرفته شود، میتواند به یک مسئله امنیتی تبدیل شود. گرسنگی، فقر، بیکاری، بیعدالتی، تبعیض، فقدان آموزش و نبود خدمات عمومی، در ظاهر مسائل اجتماعی و اقتصادیاند؛ اما اگر تداوم پیدا کنند، آرامآرام اعتماد عمومی را کاهش میدهند، نارضایتی تولید میکنند و ظرفیت جامعه برای تحمل بحران را پایین میآورند.
کشورهای کمتر توسعهیافته معمولاً با همین چالش روبهرو هستند. در این کشورها، دولتها ممکن است بخش زیادی از توان خود را صرف امنیت سخت کنند، اما اگر همزمان نتوانند نیازهای پایه مردم را پاسخ دهند، امنیت پایدار شکل نمیگیرد. امنیتی که فقط بر کنترل، مراقبت و واکنش استوار باشد، شاید در کوتاهمدت نظم ایجاد کند، اما در بلندمدت نمیتواند جای رفاه، عدالت و امید را بگیرد.
اینجاست که مفهوم امنیت انسانی اهمیت پیدا میکند. امنیت انسانی یعنی انسانها در برابر ترس و محرومیت محافظت شوند. به بیان ساده، شهروند فقط زمانی احساس امنیت میکند که هم از تهدید بیرونی در امان باشد و هم از فروپاشی زندگی روزمره نترسد. کسی که نگران نان، درمان، اجاره خانه، آینده فرزند و از دست دادن شغل است، حتی در نبود جنگ نیز احساس امنیت کامل ندارد.
این بحث برای ایران امروز نیز معنا دارد. فشارهای اقتصادی، تورم، نابرابری، بحران آب، بیکاری جوانان، مهاجرت، کاهش سرمایه اجتماعی و فرسایش اعتماد عمومی، همگی نشان میدهند که امنیت را باید گستردهتر دید. امنیت فقط حفاظت از مرز نیست؛ حفاظت از زندگی مردم هم هست. اگر خانوادهها احساس کنند آیندهشان قابل پیشبینی نیست، اگر جوانان امیدی به شغل و زندگی مستقل نداشته باشند، اگر مناطق محروم احساس کنند دیده نمیشوند، امنیت اجتماعی و ملی نیز آسیب میبیند.
بر اساس منطق تناظر نیاز–امنیت، هر سطح از نیاز انسان با سطحی از امنیت ارتباط دارد. نیازهای زیستی مانند غذا، آب، سلامت و مسکن با امنیت معیشتی و جسمی پیوند دارند. نیاز به تعلق، احترام و مشارکت با امنیت اجتماعی و سیاسی مرتبط است. نیاز به رشد، آموزش و خودشکوفایی نیز با امنیت بلندمدت و توسعهای جامعه ارتباط پیدا میکند. بنابراین کشوری که فقط نیازهای حداقلی را مدیریت کند، اما به کرامت، مشارکت و آینده مردم توجه نکند، هنوز امنیت کامل نساخته است.
نکته مهم این است که ناامنی همیشه به شکل خشونت یا بحران آشکار دیده نمیشود. گاهی ناامنی در سکوت زندگی مردم پنهان است؛ در اضطراب اقتصادی، در بیاعتمادی، در احساس بیآیندگی، در مهاجرت نخبگان، در کاهش مشارکت عمومی و در فرسایش امید. این نوع ناامنی شاید در آمارهای رسمی امنیتی دیده نشود، اما در عمق جامعه اثر میگذارد و ظرفیت کشور برای عبور از بحرانها را کم میکند.
از این منظر، سیاستگذاری امنیتی باید با سیاستگذاری اجتماعی و اقتصادی پیوند بخورد. اگر هدف، امنیت پایدار است، باید اشتغال، عدالت، آموزش، سلامت، مسکن، امنیت غذایی و حمایت اجتماعی نیز به اندازه ابزارهای انتظامی و دفاعی جدی گرفته شوند. جامعهای که مردم آن احساس کنند نیازهایشان شنیده و کرامتشان حفظ میشود، در برابر تهدیدهای داخلی و خارجی مقاومتر خواهد بود.
این نگاه، امنیت را نرمتر اما عمیقتر میکند. امنیت فقط در واکنش به تهدید ساخته نمیشود؛ در پیشگیری از شکلگیری تهدید هم ساخته میشود. اگر فقر کاهش یابد، اگر فرصت برابر ایجاد شود، اگر آموزش باکیفیت در دسترس باشد، اگر مردم در تصمیمها سهم داشته باشند و اگر دولت به نیازهای واقعی جامعه پاسخ دهد، بسیاری از بحرانها پیش از آنکه امنیتی شوند، مهار میشوند.
در مقابل، بیتوجهی به نیازهای مردم میتواند حتی سیاستهای امنیتی را پرهزینه و کماثر کند. وقتی ریشه نارضایتی اقتصادی، اجتماعی یا هویتی باشد، برخورد صرفاً امنیتی با پیامدها مسئله را حل نمیکند. چنین رویکردی ممکن است نشانهها را موقتاً کنترل کند، اما علتها را باقی میگذارد. امنیت پایدار زمانی شکل میگیرد که سیاستگذار به جای تمرکز صرف بر نتیجه بحران، ریشههای نیازمند توجه را شناسایی کند.
در جمعبندی میتوان گفت پژوهش «تناظر نیاز–امنیت» به ما یادآوری میکند که امنیت، مفهومی انسانی و چندبعدی است. مرزها، نیروهای انتظامی و توان دفاعی مهماند، اما کافی نیستند. امنیت واقعی زمانی ساخته میشود که مردم احساس کنند زندگیشان ارزشمند است، نیازهایشان دیده میشود و آیندهای قابل تصور پیش رویشان قرار دارد.
به بیان روشن، کشوری امنتر است که فقط از مرزهایش محافظت نکند، بلکه از امید، معیشت، کرامت و آینده مردمش نیز مراقبت کند. امنیت اگر از زندگی روزمره مردم عبور نکند، دیر یا زود در همان زندگی روزمره با بحران روبهرو میشود
منبع:
گلدانی، مهدی، ۱۴۰۳، استفاده از تناظر نیاز–امنیت برای توضیح رفتار امنیت در کشورهای کمتر توسعهیافته، فصلنامه اقتصاد دفاع و توسعه پایدار، دوره ۹، شماره ۳۱، صص. ۵۷–۷۸.
پژوهش گلدانی در سال ۱۴۰۳ با استفاده از مفهوم «تناظر نیاز–امنیت» دقیقاً همین نگاه را توضیح میدهد. بر اساس این رویکرد، امنیت در کشورهای کمتر توسعهیافته را نمیتوان فقط با شاخصهای نظامی، مرزی یا انتظامی فهمید. در این کشورها، بسیاری از تهدیدهای امنیتی از دل نیازهای پاسخدادهنشده بیرون میآیند. وقتی مردم به غذا، شغل، آموزش، بهداشت، عدالت و فرصت رشد دسترسی کافی نداشته باشند، ناامنی نه از مرزها، بلکه از دل زندگی روزمره آغاز میشود.
در این نگاه، نیاز و امنیت دو مفهوم جدا از هم نیستند. هر نیاز اساسی که نادیده گرفته شود، میتواند به یک مسئله امنیتی تبدیل شود. گرسنگی، فقر، بیکاری، بیعدالتی، تبعیض، فقدان آموزش و نبود خدمات عمومی، در ظاهر مسائل اجتماعی و اقتصادیاند؛ اما اگر تداوم پیدا کنند، آرامآرام اعتماد عمومی را کاهش میدهند، نارضایتی تولید میکنند و ظرفیت جامعه برای تحمل بحران را پایین میآورند.
کشورهای کمتر توسعهیافته معمولاً با همین چالش روبهرو هستند. در این کشورها، دولتها ممکن است بخش زیادی از توان خود را صرف امنیت سخت کنند، اما اگر همزمان نتوانند نیازهای پایه مردم را پاسخ دهند، امنیت پایدار شکل نمیگیرد. امنیتی که فقط بر کنترل، مراقبت و واکنش استوار باشد، شاید در کوتاهمدت نظم ایجاد کند، اما در بلندمدت نمیتواند جای رفاه، عدالت و امید را بگیرد.
اینجاست که مفهوم امنیت انسانی اهمیت پیدا میکند. امنیت انسانی یعنی انسانها در برابر ترس و محرومیت محافظت شوند. به بیان ساده، شهروند فقط زمانی احساس امنیت میکند که هم از تهدید بیرونی در امان باشد و هم از فروپاشی زندگی روزمره نترسد. کسی که نگران نان، درمان، اجاره خانه، آینده فرزند و از دست دادن شغل است، حتی در نبود جنگ نیز احساس امنیت کامل ندارد.
این بحث برای ایران امروز نیز معنا دارد. فشارهای اقتصادی، تورم، نابرابری، بحران آب، بیکاری جوانان، مهاجرت، کاهش سرمایه اجتماعی و فرسایش اعتماد عمومی، همگی نشان میدهند که امنیت را باید گستردهتر دید. امنیت فقط حفاظت از مرز نیست؛ حفاظت از زندگی مردم هم هست. اگر خانوادهها احساس کنند آیندهشان قابل پیشبینی نیست، اگر جوانان امیدی به شغل و زندگی مستقل نداشته باشند، اگر مناطق محروم احساس کنند دیده نمیشوند، امنیت اجتماعی و ملی نیز آسیب میبیند.
بر اساس منطق تناظر نیاز–امنیت، هر سطح از نیاز انسان با سطحی از امنیت ارتباط دارد. نیازهای زیستی مانند غذا، آب، سلامت و مسکن با امنیت معیشتی و جسمی پیوند دارند. نیاز به تعلق، احترام و مشارکت با امنیت اجتماعی و سیاسی مرتبط است. نیاز به رشد، آموزش و خودشکوفایی نیز با امنیت بلندمدت و توسعهای جامعه ارتباط پیدا میکند. بنابراین کشوری که فقط نیازهای حداقلی را مدیریت کند، اما به کرامت، مشارکت و آینده مردم توجه نکند، هنوز امنیت کامل نساخته است.
نکته مهم این است که ناامنی همیشه به شکل خشونت یا بحران آشکار دیده نمیشود. گاهی ناامنی در سکوت زندگی مردم پنهان است؛ در اضطراب اقتصادی، در بیاعتمادی، در احساس بیآیندگی، در مهاجرت نخبگان، در کاهش مشارکت عمومی و در فرسایش امید. این نوع ناامنی شاید در آمارهای رسمی امنیتی دیده نشود، اما در عمق جامعه اثر میگذارد و ظرفیت کشور برای عبور از بحرانها را کم میکند.
از این منظر، سیاستگذاری امنیتی باید با سیاستگذاری اجتماعی و اقتصادی پیوند بخورد. اگر هدف، امنیت پایدار است، باید اشتغال، عدالت، آموزش، سلامت، مسکن، امنیت غذایی و حمایت اجتماعی نیز به اندازه ابزارهای انتظامی و دفاعی جدی گرفته شوند. جامعهای که مردم آن احساس کنند نیازهایشان شنیده و کرامتشان حفظ میشود، در برابر تهدیدهای داخلی و خارجی مقاومتر خواهد بود.
این نگاه، امنیت را نرمتر اما عمیقتر میکند. امنیت فقط در واکنش به تهدید ساخته نمیشود؛ در پیشگیری از شکلگیری تهدید هم ساخته میشود. اگر فقر کاهش یابد، اگر فرصت برابر ایجاد شود، اگر آموزش باکیفیت در دسترس باشد، اگر مردم در تصمیمها سهم داشته باشند و اگر دولت به نیازهای واقعی جامعه پاسخ دهد، بسیاری از بحرانها پیش از آنکه امنیتی شوند، مهار میشوند.
در مقابل، بیتوجهی به نیازهای مردم میتواند حتی سیاستهای امنیتی را پرهزینه و کماثر کند. وقتی ریشه نارضایتی اقتصادی، اجتماعی یا هویتی باشد، برخورد صرفاً امنیتی با پیامدها مسئله را حل نمیکند. چنین رویکردی ممکن است نشانهها را موقتاً کنترل کند، اما علتها را باقی میگذارد. امنیت پایدار زمانی شکل میگیرد که سیاستگذار به جای تمرکز صرف بر نتیجه بحران، ریشههای نیازمند توجه را شناسایی کند.
در جمعبندی میتوان گفت پژوهش «تناظر نیاز–امنیت» به ما یادآوری میکند که امنیت، مفهومی انسانی و چندبعدی است. مرزها، نیروهای انتظامی و توان دفاعی مهماند، اما کافی نیستند. امنیت واقعی زمانی ساخته میشود که مردم احساس کنند زندگیشان ارزشمند است، نیازهایشان دیده میشود و آیندهای قابل تصور پیش رویشان قرار دارد.
به بیان روشن، کشوری امنتر است که فقط از مرزهایش محافظت نکند، بلکه از امید، معیشت، کرامت و آینده مردمش نیز مراقبت کند. امنیت اگر از زندگی روزمره مردم عبور نکند، دیر یا زود در همان زندگی روزمره با بحران روبهرو میشود
منبع:
گلدانی، مهدی، ۱۴۰۳، استفاده از تناظر نیاز–امنیت برای توضیح رفتار امنیت در کشورهای کمتر توسعهیافته، فصلنامه اقتصاد دفاع و توسعه پایدار، دوره ۹، شماره ۳۱، صص. ۵۷–۷۸.