ایران و بحران انرژی

ایران و بحران انرژی

۱۴۰۵/۰۳/۰۱ 7 بازدید
لینک کپی شد
ایران یکی از paradoxهای بزرگ انرژی جهان است: کشوری با ذخایر عظیم نفت و گاز، اما گرفتار کمبود برق، ناترازی گاز، مصرف بی‌رویه، شدت انرژی بالا، فرسودگی زیرساخت، یارانه‌های سنگین و سرمایه‌گذاری ناکافی. بحران انرژی در ایران به این معنا نیست که کشور «منبع انرژی» ندارد؛ برعکس، مسئله این است که فراوانی منابع، به حکمرانی کارآمد انرژی تبدیل نشده است. همین شکاف میان دارایی طبیعی و توان مدیریت، قلب بحران انرژی ایران است.
مقاله «سیاست‌گذاری انرژی در شرایط بحران» را می‌توان در همین چارچوب فهمید: مسئله اصلی فقط میزان تولید انرژی نیست؛ رابطه میان شدت انرژی، مصرف انرژی، سیاست‌گذاری، قیمت‌گذاری، سرمایه‌گذاری و رفتار مصرف‌کننده است. کشوری ممکن است منابع فراوان داشته باشد، اما اگر مصرف آن بی‌رویه، قیمت‌ها غیرواقعی، فناوری فرسوده، شبکه انتقال ناکارآمد و سرمایه‌گذاری ناکافی باشد، دیر یا زود با بحران مواجه می‌شود. ایران امروز دقیقاً در همین نقطه ایستاده است.
آژانس بین‌المللی انرژی در صفحه ایران یادآور می‌شود که ایران دارای چارچوب‌هایی برای افزایش سهم نیروگاه‌های تجدیدپذیر و پاک بوده، اما داده‌های این نهاد نشان می‌دهد سهم تجدیدپذیرها در تولید برق هنوز محدود است و نظام انرژی کشور همچنان به سوخت‌های فسیلی وابستگی بسیار بالایی دارد. این وابستگی از نظر تاریخی قابل فهم است؛ ایران نفت و گاز فراوان دارد. اما از نظر سیاست‌گذاری، تداوم آن بدون اصلاح مصرف و تنوع‌بخشی، بحران‌ساز است.
داده‌های IRENA تصویر روشنی از ترکیب برق ایران ارائه می‌کند. در سال ۲۰۲۳، از مجموع حدود ۳۶۷ هزار و ۶۶۶ گیگاوات‌ساعت تولید برق ایران، حدود ۳۵۳ هزار و ۴۷۷ گیگاوات‌ساعت، یعنی حدود ۹۶ درصد، از منابع غیرتجدیدپذیر بوده و فقط حدود ۱۴ هزار و ۱۸۹ گیگاوات‌ساعت، یعنی حدود ۴ درصد، از منابع تجدیدپذیر تولید شده است. همچنین ظرفیت نصب‌شده برق ایران در سال ۲۰۲۴ حدود ۹۶ گیگاوات گزارش شده که سهم فسیلی آن بسیار غالب است. این ارقام نشان می‌دهد که گذار انرژی در ایران هنوز در مرحله آغازین است، نه مرحله تحول.
بحران انرژی ایران چند ریشه اصلی دارد. نخستین ریشه، شدت انرژی بالاست. شدت انرژی یعنی برای تولید هر واحد تولید ناخالص داخلی، چه مقدار انرژی مصرف می‌شود. وقتی شدت انرژی بالا باشد، یعنی اقتصاد برای تولید ارزش افزوده، انرژی زیادی می‌سوزاند. آژانس بین‌المللی انرژی در داده‌های کشور ایران نشان می‌دهد شدت انرژی اقتصاد ایران بین سال‌های ۲۰۰۰ تا ۲۰۲۳ افزایش قابل توجهی داشته و مصرف برق سرانه نیز رشد شدیدی را تجربه کرده است. این مسئله نشان می‌دهد که رشد مصرف در ایران الزاماً به معنای رشد بهره‌وری نیست؛ بخشی از آن ناشی از قیمت‌گذاری غلط، فناوری فرسوده، مصرف غیرکارآمد و ساختار انرژی‌بَر اقتصاد است.
ریشه دوم، یارانه‌های سنگین انرژی است. یارانه انرژی در ایران با هدف حمایت از مردم و کنترل هزینه زندگی شکل گرفته، اما در عمل به یکی از پیچیده‌ترین گره‌های اقتصاد سیاسی کشور تبدیل شده است. قیمت پایین انرژی باعث می‌شود مصرف‌کننده انگیزه کافی برای صرفه‌جویی نداشته باشد، صنایع انرژی‌بَر مزیت مصنوعی پیدا کنند، قاچاق سوخت جذاب شود، بودجه عمومی تحت فشار قرار گیرد و سرمایه‌گذاری در بهره‌وری و انرژی‌های پاک توجیه اقتصادی کمتری پیدا کند. صندوق بین‌المللی پول در گزارش سال ۲۰۲۳ درباره یارانه‌های سوخت فسیلی توضیح می‌دهد که در جهان، یارانه‌های آشکار سوخت عمدتاً از قیمت‌گذاری اداری پایین‌تر از سطح هزینه تأمین ناشی می‌شوند و در سال ۲۰۲۲ بخش‌های نفت، گاز طبیعی و برق به ترتیب ۲۶، ۴۸ و ۲۵ درصد یارانه آشکار جهانی را تشکیل داده‌اند.
این منطق در ایران بسیار جدی‌تر است، چون انرژی ارزان نه‌تنها رفتار مصرف خانوار، بلکه رفتار صنعت، حمل‌ونقل و حتی طراحی شهری را شکل داده است. وقتی بنزین، گاز، برق و آب به‌گونه‌ای قیمت‌گذاری شوند که هزینه واقعی تولید، توزیع، آلودگی و فرسایش منابع را منعکس نکنند، مصرف بالا می‌رود و سرمایه‌گذاری در بهینه‌سازی عقب می‌افتد. در ظاهر، انرژی ارزان به مردم کمک می‌کند؛ اما در باطن، اگر به شکل ناعادلانه و ناکارآمد توزیع شود، بیشتر به سود پرمصرف‌ها و گروه‌های برخوردار تمام می‌شود. بانک جهانی در گزارش‌های مربوط به اصلاح یارانه سوخت تأکید می‌کند که یارانه‌های سوخت معمولاً ناکارآمدند، هزینه اجتماعی و اقتصادی بالایی دارند، به بودجه عمومی فشار می‌آورند، مصرف آلاینده‌ها را تشویق می‌کنند و در مقیاس مطلق، ثروتمندان بیشتر از فقرا از آن بهره می‌برند.
ریشه سوم، ناترازی گاز است. ایران دارای یکی از بزرگ‌ترین ذخایر گاز جهان است، اما بخش بزرگی از گاز تولیدی یا در داخل مصرف می‌شود یا به دلیل ضعف زیرساخت و مصرف بالا، امکان تبدیل شدن به قدرت صادراتی پایدار را پیدا نمی‌کند. رویترز در سال ۲۰۲۴ به نقل از وزیر نفت ایران گزارش داد که تولید گاز ایران در آن زمان حدود ۱.۰۷ میلیارد مترمکعب در روز بوده و قرار بوده ظرف پنج سال به ۱.۳ میلیارد مترمکعب برسد، اما همین گزارش اشاره می‌کند که بیشتر تولید گاز ایران در داخل مصرف می‌شود یا به‌صورت فلرینگ از دست می‌رود و کارشناسان از احتمال ناترازی ۳۰۰ میلیون مترمکعبی در روز در سال‌های آینده سخن گفته‌اند. همچنین مصرف گاز بخش خانگی در زمستان به نزدیکی ۷۰۰ میلیون مترمکعب در روز رسیده است.
این ارقام برای سیاست‌گذاری بسیار هشداردهنده‌اند. کشوری که گاز فراوان دارد، اما در زمستان ناچار به محدود کردن گاز صنایع یا مصرف سوخت مایع در نیروگاه‌ها می‌شود، با بحران تولید روبه‌رو نیست؛ با بحران مدیریت مصرف، سرمایه‌گذاری و تخصیص روبه‌روست. مصرف بسیار بالای خانگی در زمستان باعث می‌شود گاز کمتری به صنعت، نیروگاه و پتروشیمی برسد. این وضعیت هم تولید صنعتی را مختل می‌کند و هم آلودگی هوا را افزایش می‌دهد، چون نیروگاه‌ها ممکن است به مصرف سوخت‌های آلاینده‌تر روی بیاورند.
ریشه چهارم، فرسودگی زیرساخت و کمبود سرمایه‌گذاری است. انرژی فقط منبع زیر زمین نیست؛ نیازمند میدان توسعه‌یافته، شبکه انتقال، پالایشگاه، نیروگاه، خطوط لوله، تجهیزات نو، مدیریت شبکه، ذخیره‌سازی، فناوری و سرمایه‌گذاری دائمی است. تحریم‌ها، محدودیت دسترسی به سرمایه و فناوری، ریسک سرمایه‌گذاری و مشکلات داخلی باعث شده بخشی از زیرساخت انرژی ایران به‌روز نشود. در حوزه گاز، توسعه میدان‌ها و حفظ فشار تولید نیازمند سرمایه‌گذاری سنگین است. در حوزه برق، افزایش ظرفیت باید با افزایش راندمان، کاهش تلفات، مدیریت پیک، توسعه تجدیدپذیرها و به‌روزرسانی شبکه همراه باشد.
ریشه پنجم، سیاست‌گذاری کوتاه‌مدت است. بحران انرژی ایران سال‌هاست نشانه‌های خود را نشان داده: پیک مصرف برق در تابستان، ناترازی گاز در زمستان، مصرف بالای بنزین، قاچاق سوخت، آلودگی ناشی از سوخت‌های آلاینده، کمبود سرمایه‌گذاری، راندمان پایین برخی نیروگاه‌ها و قیمت‌گذاری غیرواقعی. اما چون اصلاحات انرژی از نظر اجتماعی و سیاسی پرهزینه‌اند، اغلب به تعویق افتاده‌اند. اصلاح قیمت سوخت در ایران سابقه اجتماعی حساس دارد و AP در گزارش خود به تجربه اعتراضات پس از افزایش قیمت بنزین در سال ۲۰۱۹ اشاره می‌کند؛ همین حافظه اجتماعی باعث شده سیاست‌گذار در اصلاح انرژی محتاط و گاه مردد عمل کند.
اما تعویق اصلاح، بحران را حذف نمی‌کند؛ فقط هزینه آن را بیشتر می‌کند. وقتی قیمت انرژی واقعی نیست، مصرف بالا می‌رود. وقتی مصرف بالا می‌رود، سرمایه‌گذاری بیشتری لازم است. وقتی سرمایه‌گذاری کافی نیست، کمبود ایجاد می‌شود. وقتی کمبود ایجاد می‌شود، دولت ناچار به خاموشی، قطع گاز صنایع، واردات اضطراری یا مصرف سوخت آلاینده می‌شود. این چرخه در نهایت هم به اقتصاد ضربه می‌زند، هم به محیط زیست، هم به اعتماد عمومی.
بحران انرژی ایران یک بعد زیست‌محیطی نیز دارد. مصرف بالای سوخت‌های فسیلی، آلودگی هوا، انتشار گازهای گلخانه‌ای، فلرینگ گاز و سوخت مایع در نیروگاه‌ها، همگی هزینه سلامت و محیط زیست ایجاد می‌کنند. اگر انرژی ارزان، مصرف آلاینده را تشویق کند، هزینه واقعی آن در بیمارستان‌ها، مرگ‌ومیر ناشی از آلودگی، افت بهره‌وری نیروی کار، تعطیلی مدارس و کاهش کیفیت زندگی پرداخت می‌شود. این هزینه‌ها معمولاً در قیمت انرژی دیده نمی‌شوند، اما جامعه آن‌ها را می‌پردازد.
از سوی دیگر، ایران ظرفیت قابل توجهی برای بهبود وضعیت دارد. نخست، کاهش شدت انرژی می‌تواند مانند یک میدان انرژی پنهان عمل کند. یعنی کشور بدون تولید بیشتر، با مصرف کمتر و بهره‌وری بالاتر می‌تواند منابع آزاد کند. بهینه‌سازی موتورخانه‌ها، عایق‌بندی ساختمان‌ها، ارتقای استاندارد وسایل گرمایشی و سرمایشی، نوسازی ناوگان حمل‌ونقل، افزایش راندمان نیروگاه‌ها، اصلاح فرآیندهای صنعتی و مدیریت هوشمند مصرف، همگی می‌توانند اثر بزرگی داشته باشند. در بسیاری از کشورها، ارزان‌ترین انرژی، انرژی‌ای است که مصرف نمی‌شود.
دوم، اصلاح یارانه‌ها باید هوشمند و اجتماعی باشد. حذف ناگهانی یارانه انرژی در جامعه‌ای که با تورم و فشار معیشتی روبه‌روست، می‌تواند پرریسک باشد. اما تداوم یارانه غیرهدفمند نیز پایدار نیست. راه‌حل، اصلاح تدریجی، شفاف، همراه با جبران مستقیم برای دهک‌های پایین، تقویت حمل‌ونقل عمومی، حمایت از تولیدکنندگان برای بهینه‌سازی و توضیح صادقانه به مردم است. اگر مردم احساس کنند اصلاح قیمت فقط به گرانی منجر می‌شود و درآمد آنجر می‌شود و درآمد آن شفاف خرج نمی‌شود، مقاومت اجتماعی بالا می‌رود. اما اگر ببینند منابع آزادشده به‌صورت عادلانه به سلامت، آموزش، حمل‌ونقل و حمایت معیشتی بازمی‌گردد، امکان پذیرش بیشتر می‌شود.
سوم، توسعه تجدیدپذیرها ضروری است. ایران ظرفیت بالایی در خورشید و باد دارد، اما سهم واقعی این منابع هنوز بسیار پایین است. داده‌های IRENA نشان می‌دهد سهم تولید برق تجدیدپذیر در ایران در سال ۲۰۲۳ حدود ۴ درصد بوده و بخش عمده همان نیز به iteturn663139view6 این یعنی ظرفیت خورشیدی و بادی هنوز به اندازه کافی فعال نشده است. توسعه تجدیدپذیرها می‌تواند به کاهش فشار بر گاز در نیروگاه‌ها، کاهش آلودگی، ایجاد اشتغال فناورانه و افزایش امنیت انرژی کمک کند.
چهارم، ایران باید گاز را از منبع ارزان مصرفی به دارایی راهبردی تبدیل کند. گاز می‌تواند خوراک پتروشیمی، سوخت نیروگاه پربازده، منبع صادراتی، ابزار دیپلماسی انرژی و پشتوانه امنیت صنعتی باشد. اما وقتی بخش زیادی از گاز در مصرف خانگی کم‌بازده یا فلرینگ از دست می‌رود، ارزش راهبردی آن کاهش می‌یابد. مدیریت گاز یعنی هم توسعه میدان‌ها و هم مهار مصرف.
پنجم، بحران انرژی باید با داده اداره شود. سیاست‌گذاری انرژی بدون داده دقیق درباره مصرف خانوار، مصرف صنعتی، تلفات شبکه، راندمان نیروگاه‌ها، شدت انرژی بخش‌ها، اثر قیمت‌ها و رفتار مصرف‌کننده، به تصمیم‌های کلی و کم‌اثر منجر می‌شود. مقاله «سیاست‌گذاری انرژی در شرایط بحران» نیز از همین منظر اهمیت دارد، چون مسئله شدت انرژی و مصرف را با رویکرد داده‌محور تحلیل می‌کند. آینده سیاست انرژی ایران باید از تصمیم‌های واکنشی به مدیریت پیش‌بینانه حرکت کند.
ششم، انرژی باید با توسعه صنعتی هماهنگ شود. اگر صنایع انرژی‌بَر با انرژی ارزان رشد کنند اما ارزش افزوده، صادرات رقابتی و فناوری بالا تولید نکنند، کشور عملاً منابع انرژی خود را با بازده پایین مصرف می‌کند. سیاست صنعتی باید مشخص کند انرژی ارزان یا ترجیحی به کدام بخش‌ها داده می‌شود و در برابر آن چه تعهدی برای بهره‌وری، صادرات، اشتغال و فناوری وجود دارد. انرژی نباید به رانت خام تبدیل شود؛ باید به ابزار توسعه تبدیل شود.
بحران انرژی ایران در نهایت یک مسئله حکمرانی است. ایران نفت دارد، گاز دارد، آفتاب دارد، ظرفیت انسانی دارد و بازار بزرگ داخلی دارد. پس مسئله کمبود طبیعی نیست؛ مسئله این است که چگونه این منابع به رفاه پایدار، تولید رقابتی، امنیت انرژی و توسعه انسانی تبدیل شوند. اگر سیاست‌گذاری انرژی همچنان بر قیمت پایین، مصرف بالا، سرمایه‌گذاری ناکافی و اصلاحات عقب‌افتاده استوار باشد، بحران تکرار خواهد شد. اما اگر کشور به سمت بهره‌وری، اصلاح تدریجی یارانه‌ها، توسعه تجدیدپذیرها، سرمایه‌گذاری زیرساختی، شفافیت داده و عدالت انرژی حرکت کند، همین بحران می‌تواند آغاز اصلاح باشد.
به بیان روشن، ایران در بحران انرژی نیست چون انرژی ندارد؛ در بحران انرژی است چون انرژی را ارزان مصرف کرده، دیر اصلاح کرده، ناکافی سرمایه‌گذاری کرده و هزینه واقعی مصرف را به آینده منتقل کرده است. آینده انرژی ایران نه در افزایش صرف تولید، بلکه در تغییر منطق مصرف و حکمرانی است. کشوری که انرژی را درست مدیریت کند، از آن توسعه، امنیت و رفاه می‌سازد؛ کشوری که انرژی را فقط ارزان توزیع کند، دیر یا زود با خاموشی، ناترازی، آلودگی و فرسایش بودجه روبه‌رو می‌شود.