ایران و ثبات سیاسی

ایران و ثبات سیاسی

۱۴۰۵/۰۳/۰۱ 11 بازدید
لینک کپی شد
ثبات سیاسی در ایران را نمی‌توان فقط با نبود جنگ، نبود ناآرامی یا تداوم ساختارهای رسمی توضیح داد. ثبات سیاسی مفهومی عمیق‌تر است؛ یعنی جامعه و حکومت تا چه اندازه توان دارند تعارض‌ها را مدیریت کنند، بحران‌ها را جذب کنند، امید عمومی را حفظ کنند و مسیر آینده را قابل پیش‌بینی نگه دارند. از این منظر، ثبات سیاسی نه یک وضعیت ایستا، بلکه یک فرایند دائمی است؛ فرایندی که در آن اقتصاد، رفاه، آموزش، سلامت، جمعیت، اعتماد عمومی، کیفیت حکمرانی و محیط منطقه‌ای هم‌زمان نقش دارند.
مقالات مربوط به ثبات سیاسی در قفقاز، OECD و منطقه MENA نشان می‌دهند که ثبات سیاسی فقط محصول قدرت دولت نیست. ممکن است دولتی از نظر نهادی قدرتمند به نظر برسد، اما اگر جامعه با فقر، نابرابری، بیکاری جوانان، ضعف سلامت عمومی، کاهش امید اجتماعی و بی‌اعتمادی گسترده روبه‌رو باشد، ثبات آن شکننده خواهد بود. در مقابل، کشورهایی که نهادهای پاسخگوتر، نظام سلامت قوی‌تر، آموزش باکیفیت‌تر، حمایت اجتماعی گسترده‌تر و فرصت‌های اقتصادی پایدارتر دارند، معمولاً ظرفیت بیشتری برای مدیریت تنش‌های سیاسی پیدا می‌کنند.
در مقایسه کشورهای OECD با بسیاری از کشورهای MENA، تفاوت مهم در همین ظرفیت‌های نهادی و اجتماعی دیده می‌شود. کشورهای OECD معمولاً از نظام‌های رفاهی، نهادهای تنظیم‌گر، داده‌های معتبر، بازار کار منظم‌تر، حمایت اجتماعی و نظام سلامت گسترده‌تری برخوردارند. این امکانات باعث نمی‌شود این کشورها بدون بحران باشند، اما به آن‌ها توان بیشتری برای جذب بحران می‌دهد. بحران در چنین کشورهایی الزاماً به بی‌ثباتی سیاسی شدید تبدیل نمی‌شود، زیرا میان دولت و جامعه کانال‌های رسمی گفت‌وگو، چانه‌زنی، اصلاح و بازتوزیع وجود دارد.
در مقابل، در بسیاری از کشورهای MENA، بحران‌های اقتصادی و اجتماعی سریع‌تر به بحران سیاسی تبدیل می‌شوند. یکی از دلایل این وضعیت، جمعیت جوان و فشار اشتغال است. جمعیت جوان می‌تواند فرصتی بزرگ برای توسعه باشد، اما فقط زمانی که اقتصاد توان جذب، آموزش و به‌کارگیری این جمعیت را داشته باشد. جوان تحصیل‌کرده‌ای که شغل ندارد، امکان تشکیل خانواده نمی‌بیند، احساس اثرگذاری سیاسی ندارد و آینده خود را مبهم می‌داند، به‌تدریج از منبع توسعه به منبع نارضایتی تبدیل می‌شود. این نکته برای ایران نیز بسیار مهم است.
ایران کشوری با سرمایه انسانی قابل توجه، تاریخ سیاسی عمیق، موقعیت ژئوپلیتیک حساس و جامعه‌ای آگاه و مطالبه‌گر است. همین ویژگی‌ها باعث می‌شود ثبات سیاسی در ایران صرفاً با ابزارهای اداری یا امنیتی قابل فهم نباشد. جامعه ایران جامعه‌ای خاموش و بی‌تفاوت نیست؛ جامعه‌ای است که تجربه انقلاب، جنگ، تحریم، اصلاحات، اعتراض، مشارکت انتخاباتی، رسانه‌های نوین، مهاجرت، فشار اقتصادی و تحول نسلی را پشت سر گذاشته است. چنین جامعه‌ای برای ثبات، فقط نظم نمی‌خواهد؛ معنا، عدالت، آینده و شنیده‌شدن هم می‌خواهد.
یکی از ریشه‌های مهم ثبات یا بی‌ثباتی سیاسی، اقتصاد است. تورم مزمن، کاهش قدرت خرید، ناامنی شغلی، دشواری مسکن، نابرابری و کاهش امکان برنامه‌ریزی برای آینده، همه می‌توانند به فرسایش ثبات سیاسی منجر شوند. اقتصاد وقتی بی‌ثبات می‌شود، فقط بازار را به هم نمی‌ریزد؛ رابطه مردم با آینده را نیز تغییر می‌دهد. خانواده‌ای که نمی‌تواند هزینه‌های ماه آینده را پیش‌بینی کند، جوانی که نمی‌تواند ازدواج کند، تولیدکننده‌ای که با نااطمینانی دائمی روبه‌روست و کارمندی که درآمدش هر سال ارزش کمتری پیدا می‌کند، همگی بخشی از تجربه روزمره بی‌ثباتی‌اند.
اما اقتصاد به‌تنهایی همه چیز را توضیح نمی‌دهد. نحوه مواجهه حکمرانی با بحران اقتصادی نیز مهم است. اگر مردم احساس کنند مشکلات دیده می‌شود، تصمیم‌ها شفاف است، هزینه‌ها عادلانه توزیع می‌شود و مسئولان از خطاها درس می‌گیرند، ظرفیت تحمل جامعه بیشتر می‌شود. اما اگر بحران کوچک‌نمایی شود، آمارها بی‌اعتمادکننده باشند، وعده‌ها تکرار شوند و اصلاح ساختاری رخ ندهد، فشار اقتصادی به بی‌اعتمادی سیاسی تبدیل می‌شود.
در مقالات تطبیقی مربوط به ثبات سیاسی، شاخص‌هایی مانند سلامت، آموزش و حمایت اجتماعی نیز اهمیت دارند. این نکته بسیار مهم است، زیرا ثبات سیاسی معمولاً با وزارت کشور، انتخابات، احزاب یا امنیت شناخته می‌شود، اما در واقع بیمارستان، مدرسه، بیمه، شغل و خدمات عمومی هم در ساختن ثبات نقش دارند. شهروندی که می‌داند در بیماری تنها نمی‌ماند، فرزندش آموزش مناسبی دریافت می‌کند، در پیری حداقلی از حمایت دارد و در بحران اقتصادی کاملاً رها نمی‌شود، رابطه متفاوتی با دولت و جامعه پیدا می‌کند.
در ایران، کیفیت آموزش و سلامت عمومی به‌طور مستقیم با ثبات سیاسی آینده گره خورده است. آموزش ضعیف، نابرابری را بازتولید می‌کند. نابرابری آموزشی یعنی برخی کودکان از همان ابتدا امکان کمتری برای رشد دارند. این شکاف در آینده به شکاف درآمدی، شکاف منزلتی و شکاف سیاسی تبدیل می‌شود. سلامت نیز همین‌گونه است. اگر هزینه درمان، دسترسی به دارو، کیفیت خدمات و امنیت سلامت برای مردم نگران‌کننده باشد، حس امنیت اجتماعی کاهش می‌یابد. کاهش امنیت اجتماعی، به‌تدریج بر ثبات سیاسی اثر می‌گذارد.
عامل دیگر، محیط منطقه‌ای ایران است. ایران در یکی از پرتنش‌ترین مناطق جهان قرار دارد؛ منطقه‌ای که جنگ، مداخله خارجی، رقابت قدرت‌ها، بحران انرژی، اختلافات مرزی، شکاف‌های مذهبی و منازعات ژئوپلیتیک در آن حضور دائمی دارد. در چنین محیطی، ثبات سیاسی فقط مسئله داخلی نیست. فشار خارجی، تحریم، تهدید نظامی و رقابت منطقه‌ای می‌توانند بر اقتصاد و روان جامعه اثر بگذارند. اما تجربه نشان می‌دهد کشورهایی که از درون منسجم‌تر، عادلانه‌تر و نهادینه‌ترند، فشار بیرونی را بهتر تحمل می‌کنند.
بنابراین ثبات سیاسی ایران از مسیر ترکیب چند عامل ساخته می‌شود: اقتصاد باثبات، نهادهای پاسخگو، رفاه نسبی، عدالت منطقه‌ای، آموزش باکیفیت، سلامت عمومی، مشارکت معنادار، رسانه قابل اعتماد و سیاست خارجی کاهش‌دهنده هزینه. اگر یکی از این عوامل ضعیف شود، کل سازه ثبات آسیب‌پذیرتر می‌شود. اگر چند عامل هم‌زمان دچار بحران شوند، خطر بی‌ثباتی افزایش می‌یابد.
یکی از نکات مهم در بحث ثبات سیاسی، تفاوت میان «آرامش ظاهری» و «ثبات واقعی» است. آرامش ظاهری ممکن است با کنترل، سکوت یا نبود رخدادهای بزرگ سیاسی ایجاد شود. اما ثبات واقعی زمانی وجود دارد که جامعه احساس کند مسیر اصلاح باز است. اگر مردم احساس کنند هیچ راهی برای اثرگذاری وجود ندارد، سکوت الزاماً به معنای رضایت نیست. در چنین وضعیتی، نارضایتی ممکن است پنهان شود، اما از بین نمی‌رود.
ثبات سیاسی پایدار نیازمند امکان گفت‌وگوست. جامعه‌ای که در آن تعارض‌ها امکان بیان، مذاکره و حل نهادی داشته باشند، کمتر به سمت انفجار می‌رود. اما جامعه‌ای که تعارض‌ها را انکار کند یا فقط با زبان تهدید با آن‌ها مواجه شود، بحران را به لایه‌های زیرین می‌فرستد. ثبات سیاسی یعنی ساختن مسیرهایی که نارضایتی بتواند پیش از تبدیل شدن به بحران، شنیده و اصلاح شود.
ایران برای تقویت ثبات سیاسی نیازمند تغییر نگاه از مدیریت واکنشی به مدیریت پیشگیرانه است. پیشگیری یعنی شاخص‌های هشداردهنده جدی گرفته شوند: تورم، بیکاری جوانان، مهاجرت نخبگان، کاهش مشارکت، افت اعتماد عمومی، بحران آب، نابرابری منطقه‌ای، ضعف آموزش، فشار خانواده و گسترش احساس بی‌آیندگی. هرکدام از این شاخص‌ها اگر جداگانه دیده شوند، شاید قابل کنترل به نظر برسند؛ اما وقتی کنار هم قرار می‌گیرند، تصویری از ریسک سیاسی می‌سازند.
در نهایت، ثبات سیاسی ایران فقط در سطح سیاست رسمی ساخته نمی‌شود. در مدرسه، بیمارستان، بازار کار، رسانه، خانواده، دانشگاه، شهرهای کوچک، مناطق مرزی و سفره مردم ساخته می‌شود. هرجا مردم احساس کنند دیده می‌شوند، امکان رشد دارند، کرامتشان حفظ می‌شود و آینده‌ای قابل تصور وجود دارد، ثبات تقویت می‌شود. هرجا احساس طرد، تحقیر، نابرابری و بی‌آیندگی افزایش یابد، ثبات شکننده‌تر می‌شود.
به بیان روشن، ثبات سیاسی ایران نه با انکار بحران‌ها به دست می‌آید، نه با تکیه صرف بر قدرت سخت. ثبات پایدار از پیوند رفاه، عدالت، مشارکت، نهادسازی و اعتماد عمومی ساخته می‌شود. ایران اگر بخواهد در منطقه‌ای ناآرام، آینده‌ای پایدار داشته باشد، باید ثبات را نه فقط در ساختار حکومت، بلکه در زندگی مردم جست‌وجو کند.

منابع:
مقالات حیات سیاسی در قفقاز و OECD، اطلاعات ارائه‌شده برای تولید متن.
مقاله ثبات سیاسی در MENA و OECD، اطلاعات ارائه‌شده برای تولید متن.
شاخص‌های حکمرانی جهانی بانک جهانی، به‌ویژه شاخص ثبات سیاسی و نبود خشونت.
گزارش‌های توسعه انسانی برنامه توسعه ملل متحد درباره پیوند توسعه انسانی، نابرابری و ثبات اجتماعی.
مطالعات تطبیقی OECD درباره رفاه، حمایت اجتماعی و کیفیت حکمرانی.