توافق ایران و آمریکا؛ ادعای پیشرفت ۹۵ درصدی یا جنگ روایتها؟
لینک کپی شد
هرگاه سخن از توافق ایران و آمریکا به میان میآید، فاصله میان واقعیت مذاکرات و روایت رسانهای آن به اندازه خود توافق اهمیت پیدا میکند. عددهایی مانند «۹۵ درصد پیشرفت» در ظاهر نشانه نزدیکی طرفین به نتیجه است، اما در دیپلماسی، گاهی همان ۵ درصد باقیمانده دشوارترین بخش ماجراست. تاریخ مذاکرات نشان داده که اختلافهای نهایی معمولاً درباره موضوعات نمادین، ضمانتهای اجرایی، زمانبندی، رفع تحریمها، امنیت منطقهای یا سازوکار راستیآزمایی شکل میگیرد؛ یعنی همان نقاطی که بدون حل آنها، توافق از مرحله خبر به مرحله اجرا نمیرسد.
در گزارشهای اخیر درباره گفتوگوهای ایران و آمریکا، از نزدیک شدن طرفین به چارچوبهایی برای کاهش تنش یا تفاهم سخن گفته شده است. اکسیوس در گزارشی از تلاش برای رسیدن به یک یادداشت تفاهم کوتاه برای پایان جنگ و آغاز مسیر مذاکرات مفصلتر خبر داده بود. از سوی دیگر، تحلیلگران هشدار دادهاند که حتی اگر در ظاهر ۹۵ درصد توافق وجود داشته باشد، ۵ درصد باقیمانده میتواند تعیینکنندهترین بخش باشد؛ زیرا اختلافهای نهایی معمولاً سختترین بخش مذاکرات هستند.
مسئله مهم این است که مذاکرات فقط پشت میز انجام نمیشود؛ در میدان رسانه نیز ادامه پیدا میکند. هر طرف تلاش میکند روایت مطلوب خود را بسازد: یک طرف از پیشرفت سخن میگوید تا فشار بازار و افکار عمومی را کاهش دهد؛ طرف دیگر ممکن است بر باقی ماندن اختلافها تأکید کند تا امتیاز بیشتری بگیرد یا هزینه عقبنشینی را کم کند. در چنین فضایی، عبارتهایی مانند «توافق نزدیک است»، «پیشرفت قابل توجه حاصل شده» یا «هنوز اختلافهای جدی وجود دارد» بخشی از تاکتیک مذاکره میشوند.
جنگ روایتها زمانی جدیتر میشود که بازارها، افکار عمومی و بازیگران منطقهای هر کدام بر اساس همین پیامها تصمیم میگیرند. بازار نفت ممکن است با شنیدن بوی توافق کاهش یابد، بورسها واکنش مثبت نشان دهند، ارز نوسان کند و دولتهای منطقه سناریوهای امنیتی خود را بازتنظیم کنند. اما اگر بعداً مشخص شود خبرها بیش از حد خوشبینانه بودهاند، همان بازارها میتوانند واکنشی معکوس و شدیدتر نشان دهند.
برای ایران، توافق احتمالی با آمریکا فقط یک پرونده خارجی نیست؛ مستقیماً به اقتصاد داخلی، فروش نفت، سرمایهگذاری، نرخ ارز، تورم و انتظارات جامعه وصل است. هرچه مردم بیشتر احساس کنند آینده سیاسی قابل پیشبینی است، انتظارات اقتصادی نیز آرامتر میشود. اما اگر هر روز یک روایت تازه منتشر شود و هیچ تصویر روشنی از مسیر واقعی وجود نداشته باشد، جامعه دچار خستگی و بیاعتمادی میشود.
بنابراین پرسش اصلی این نیست که عدد ۹۵ درصد درست است یا نه؛ پرسش این است که چه کسی این عدد را روایت میکند، با چه هدفی، و بر اساس کدام واقعیت قابل سنجش. توافق واقعی زمانی معنا دارد که متن، ضمانت، زمانبندی و اجرای آن روشن باشد. تا پیش از آن، هر درصدی میتواند بخشی از جنگ روایتها باشد؛ جنگی که گاهی از خود مذاکره هم اثرگذارتر میشود.
در گزارشهای اخیر درباره گفتوگوهای ایران و آمریکا، از نزدیک شدن طرفین به چارچوبهایی برای کاهش تنش یا تفاهم سخن گفته شده است. اکسیوس در گزارشی از تلاش برای رسیدن به یک یادداشت تفاهم کوتاه برای پایان جنگ و آغاز مسیر مذاکرات مفصلتر خبر داده بود. از سوی دیگر، تحلیلگران هشدار دادهاند که حتی اگر در ظاهر ۹۵ درصد توافق وجود داشته باشد، ۵ درصد باقیمانده میتواند تعیینکنندهترین بخش باشد؛ زیرا اختلافهای نهایی معمولاً سختترین بخش مذاکرات هستند.
مسئله مهم این است که مذاکرات فقط پشت میز انجام نمیشود؛ در میدان رسانه نیز ادامه پیدا میکند. هر طرف تلاش میکند روایت مطلوب خود را بسازد: یک طرف از پیشرفت سخن میگوید تا فشار بازار و افکار عمومی را کاهش دهد؛ طرف دیگر ممکن است بر باقی ماندن اختلافها تأکید کند تا امتیاز بیشتری بگیرد یا هزینه عقبنشینی را کم کند. در چنین فضایی، عبارتهایی مانند «توافق نزدیک است»، «پیشرفت قابل توجه حاصل شده» یا «هنوز اختلافهای جدی وجود دارد» بخشی از تاکتیک مذاکره میشوند.
جنگ روایتها زمانی جدیتر میشود که بازارها، افکار عمومی و بازیگران منطقهای هر کدام بر اساس همین پیامها تصمیم میگیرند. بازار نفت ممکن است با شنیدن بوی توافق کاهش یابد، بورسها واکنش مثبت نشان دهند، ارز نوسان کند و دولتهای منطقه سناریوهای امنیتی خود را بازتنظیم کنند. اما اگر بعداً مشخص شود خبرها بیش از حد خوشبینانه بودهاند، همان بازارها میتوانند واکنشی معکوس و شدیدتر نشان دهند.
برای ایران، توافق احتمالی با آمریکا فقط یک پرونده خارجی نیست؛ مستقیماً به اقتصاد داخلی، فروش نفت، سرمایهگذاری، نرخ ارز، تورم و انتظارات جامعه وصل است. هرچه مردم بیشتر احساس کنند آینده سیاسی قابل پیشبینی است، انتظارات اقتصادی نیز آرامتر میشود. اما اگر هر روز یک روایت تازه منتشر شود و هیچ تصویر روشنی از مسیر واقعی وجود نداشته باشد، جامعه دچار خستگی و بیاعتمادی میشود.
بنابراین پرسش اصلی این نیست که عدد ۹۵ درصد درست است یا نه؛ پرسش این است که چه کسی این عدد را روایت میکند، با چه هدفی، و بر اساس کدام واقعیت قابل سنجش. توافق واقعی زمانی معنا دارد که متن، ضمانت، زمانبندی و اجرای آن روشن باشد. تا پیش از آن، هر درصدی میتواند بخشی از جنگ روایتها باشد؛ جنگی که گاهی از خود مذاکره هم اثرگذارتر میشود.