ایران در آستانه کدام بحران‌هاست؟

۱۴۰۵/۰۳/۰۱ 37 بازدید
ایران امروز با یک بحران واحد روبه‌رو نیست؛ مسئله اصلی، هم‌زمانی چند بحران است. گاهی کشورها با بحران اقتصادی مواجه‌اند اما از نظر اجتماعی ظرفیت تحمل دارند. گاهی بحران زیست‌محیطی دارند اما نهادهای تصمیم‌گیر توان مدیریت دارند. گاهی فشار خارجی وجود دارد اما اعتماد داخلی بالاست. خطر اصلی زمانی آغاز می‌شود که چند بحران به‌صورت هم‌زمان فعال شوند و یکدیگر را تشدید کنند. ایران در چنین نقطه‌ای ایستاده است؛ نقطه‌ای که در آن اقتصاد، حکمرانی، محیط زیست، خانواده، آموزش، امنیت و اعتماد عمومی به هم گره خورده‌اند.
بحران نخست، بحران اقتصادی و معیشتی است. تورم مزمن، کاهش قدرت خرید، بی‌ثباتی بازارها، نااطمینانی نسبت به آینده و دشواری برنامه‌ریزی برای زندگی، اقتصاد را از یک شاخص تخصصی به مسئله روزمره مردم تبدیل کرده است. وقتی خانواده‌ها نتوانند آینده مالی خود را پیش‌بینی کنند، تصمیم‌های مهم زندگی مانند ازدواج، فرزندآوری، خرید خانه، ادامه تحصیل یا مهاجرت تحت تأثیر قرار می‌گیرد. در این وضعیت، اقتصاد فقط به جیب مردم فشار نمی‌آورد؛ به روان، روابط خانوادگی و اعتماد اجتماعی نیز ضربه می‌زند.
بحران دوم، بحران حکمرانی و تصمیم‌گیری است. بسیاری از مسائل ایران شناخته‌شده‌اند؛ درباره آب، آموزش، بودجه، محیط زیست، نظام بانکی، اشتغال جوانان و مهاجرت نخبگان بارها هشدار داده شده است. مسئله این نیست که کشور مسئله‌های خود را نمی‌شناسد؛ مسئله این است که میان شناخت مسئله و اصلاح ساختار فاصله افتاده است. وقتی تصمیم‌ها دیر گرفته می‌شوند، نهادها هماهنگ نیستند، سیاست‌ها تغییرپذیرند و پاسخگویی ضعیف است، بحران‌ها مزمن می‌شوند.
بحران سوم، بحران محیط زیست و منابع طبیعی است. کم‌آبی، فرونشست زمین، آلودگی هوا، فرسایش خاک، تخریب جنگل‌ها و فشار بر منابع زیرزمینی، دیگر موضوعاتی تخصصی و حاشیه‌ای نیستند. این بحران‌ها مستقیماً به اقتصاد، سلامت، مهاجرت، کشاورزی، امنیت غذایی و کیفیت زندگی مردم مربوط می‌شوند. محیط زیست اگر جدی گرفته نشود، از حاشیه برنامه‌های توسعه وارد متن بحران ملی می‌شود.
بحران چهارم، بحران سرمایه اجتماعی است. اعتماد عمومی، سرمایه‌ای است که بدون آن حتی سیاست‌های درست هم با تردید روبه‌رو می‌شوند. وقتی مردم احساس کنند صدایشان شنیده نمی‌شود، تصمیم‌ها شفاف نیست، وعده‌ها تکرار می‌شوند اما نتیجه ملموس ندارند، فاصله میان جامعه و ساختار تصمیم‌گیری افزایش پیدا می‌کند. این فاصله، آرام اما خطرناک است؛ زیرا بحران را از سطح مسئله اقتصادی یا اداری به سطح رابطه مردم و حکومت منتقل می‌کند.
بحران پنجم، بحران خانواده و آینده نسل جوان است. جوانی که شغل پایدار ندارد، مسکن را دور از دسترس می‌بیند، با تورم زندگی می‌کند و آینده‌ای روشن پیش روی خود نمی‌بیند، کمتر وارد تصمیم‌های بلندمدت می‌شود. کاهش تمایل به ازدواج، تأخیر در تشکیل خانواده، مهاجرت، فرسودگی روانی و احساس بی‌آیندگی، نشانه‌هایی از بحرانی عمیق‌ترند؛ بحرانی که مستقیماً با توسعه انسانی کشور پیوند دارد.
بحران ششم، بحران آموزش و سرمایه انسانی است. اگر آموزش‌وپرورش نتواند مهارت، خلاقیت، تفکر انتقادی و توان زیستن در دنیای جدید را به دانش‌آموزان منتقل کند، کشور در آینده با نسلی روبه‌رو می‌شود که مدرک دارد اما مهارت کافی ندارد. آموزش ضعیف، نابرابری را بازتولید می‌کند و فرصت خروج از فقر را از بخش‌هایی از جامعه می‌گیرد.
در کنار همه این‌ها، فشار خارجی، تحریم و نااطمینانی امنیتی نیز وجود دارد. اما نکته مهم این است که فشار خارجی زمانی اثرگذارتر می‌شود که ساختار داخلی آسیب‌پذیر باشد. جامعه‌ای که اقتصاد باثبات، نهادهای کارآمد، اعتماد عمومی و رفاه نسبی داشته باشد، در برابر فشار بیرونی مقاوم‌تر است. اما جامعه‌ای که از درون فرسوده شده باشد، فشار خارجی را شدیدتر احساس می‌کند.
به بیان روشن، ایران در آستانه بحران‌هایی ایستاده که جدا از هم نیستند. اقتصاد بر خانواده اثر می‌گذارد، خانواده بر سرمایه اجتماعی، سرمایه اجتماعی بر حکمرانی، حکمرانی بر محیط زیست، محیط زیست بر مهاجرت و همه این‌ها بر امنیت ملی. راه عبور از این وضعیت، انکار بحران نیست؛ فهم پیوند بحران‌هاست. ایران بیش از هر زمان دیگر به حکمرانی پیشگیرانه، نهادهای پاسخگو، سیاست‌گذاری مبتنی بر داده و بازسازی اعتماد عمومی نیاز دارد. بحران وقتی خطرناک‌تر می‌شود که دیر دیده شود؛ و فرصت اصلاح زمانی آغاز می‌شود که مسئله با صداقت پذیرفته شود.