تحریمها دقیقاً چگونه مردم را تحت فشار میگذارند؟
تحریم در زبان سیاستمداران معمولاً ابزاری برای تغییر رفتار دولتها معرفی میشود، اما در زندگی واقعی مردم، تحریم چیزی بسیار ملموستر است: گرانی، نااطمینانی، کمبود، کاهش فرصت شغلی، دشواری درمان، افت سرمایهگذاری، کاهش امید و سختتر شدن زندگی روزمره. کتاب «هنر تحریم» نشان میدهد که تحریم یک تصمیم ساده و لحظهای نیست؛ نوعی طراحی فشار است. طراح تحریم میکوشد نقطههای آسیبپذیر اقتصاد کشور هدف را پیدا کند و از آن مسیر، هزینه ادامه سیاستهای موجود را افزایش دهد.
تحریمها معمولاً از بخشهای حساس شروع میشوند: بانک، نفت، بیمه، کشتیرانی، تجارت خارجی، فناوری، سرمایهگذاری و انتقال پول. در نگاه اول، اینها بخشهایی کلان و دولتیاند، اما اثر آنها خیلی زود به زندگی مردم میرسد. وقتی بانکها تحریم میشوند، انتقال پول دشوار میشود. وقتی انتقال پول دشوار شود، واردات کالا، دارو، تجهیزات پزشکی، مواد اولیه کارخانهها و حتی خدمات علمی و آموزشی با مانع روبهرو میشود. وقتی شرکتها نتوانند مواد اولیه وارد کنند، تولید کاهش مییابد. وقتی تولید کاهش یابد، اشتغال آسیب میبیند. وقتی اشتغال آسیب ببیند، خانوادهها تحت فشار قرار میگیرند.
نخستین فشار مستقیم تحریم، افزایش هزینه مبادله است. یعنی انجام کارهایی که در شرایط عادی ساده بودند، پرهزینه، زمانبر و پرریسک میشوند. واردکننده باید از مسیرهای پیچیدهتری پول جابهجا کند. تولیدکننده باید مواد اولیه را گرانتر بخرد. بیمار ممکن است با کمبود یا گرانی دارو مواجه شود. دانشجو و پژوهشگر ممکن است برای خرید نرمافزار، کتاب، تجهیزات یا ارتباط علمی با جهان دچار محدودیت شود. تحریم فقط یک در را نمیبندد؛ مسیرهای عادی زندگی را پیچیده و فرسایشی میکند.
فشار دوم، تورم و کاهش قدرت خرید است. تحریم وقتی درآمد ارزی کشور را کاهش میدهد و واردات را دشوار میکند، بازار ارز و قیمت کالاها تحت تأثیر قرار میگیرند. افزایش نرخ ارز به معنای گران شدن کالاهای وارداتی و حتی کالاهای داخلی است؛ چون بسیاری از تولیدات داخلی نیز به مواد اولیه، ماشینآلات یا فناوری خارجی وابستهاند. نتیجه این است که مردم با درآمد ثابت، هر ماه توان خرید کمتری پیدا میکنند.
فشار سوم، نااطمینانی است. تحریم فقط امروز را سخت نمیکند؛ آینده را مبهم میکند. کارآفرین نمیداند آیا میتواند مواد اولیه تهیه کند یا نه. سرمایهگذار نمیداند بازار فردا چه خواهد شد. خانواده نمیداند قیمت خانه، درمان، آموزش و خوراک چقدر افزایش پیدا میکند. جوان نمیداند آینده شغلیاش در کشور قابل اتکاست یا نه. این نااطمینانی، جامعه را خسته و محافظهکار میکند. مردم کمتر سرمایهگذاری میکنند، کمتر تصمیمهای بلندمدت میگیرند و بیشتر به بقا فکر میکنند.
فشار چهارم، گسترش نابرابری و رانت است. در شرایط تحریم، همه به یک اندازه آسیب نمیبینند. کسانی که به شبکههای خاص، ارز ترجیحی، مسیرهای غیررسمی تجارت یا اطلاعات ویژه دسترسی دارند، میتوانند سود ببرند. اما مردم عادی، کارگران، حقوقبگیران، تولیدکنندگان کوچک و طبقه متوسط معمولاً بیشترین فشار را تحمل میکنند. تحریم میتواند اقتصاد غیرشفاف را تقویت کند و فاصله میان گروههای برخوردار و محروم را افزایش دهد.
فشار پنجم، فرسایش روانی و اجتماعی است. وقتی مردم سالها زیر فشار تورم، نااطمینانی و محدودیت زندگی کنند، فقط فقیرتر نمیشوند؛ خستهتر، بیاعتمادتر و ناامیدتر هم میشوند. تحریم میتواند مهاجرت را افزایش دهد، خانوادهها را تحت فشار بگذارد، ازدواج و فرزندآوری را دشوار کند و احساس آیندهداری جامعه را تضعیف کند.
کتاب «هنر تحریم» بر مفهوم «درد» و «اراده مقاومت» تأکید میکند. تحریم طوری طراحی میشود که درد ایجاد کند و محاسبه سیاسی کشور هدف را تغییر دهد. اما مسئله اخلاقی و انسانی اینجاست که این درد همیشه به تصمیمگیران محدود نمیماند. بخش بزرگی از آن به جامعه منتقل میشود. مردم عادی در صف گرانی، کمبود، بیثباتی و کاهش فرصتها قرار میگیرند؛ حتی اگر در تصمیم سیاسی هدف تحریم نقشی نداشته باشند.
به بیان روشن، تحریمها مردم را از مسیر بانک، ارز، قیمت، شغل، درمان، سرمایهگذاری و امید تحت فشار میگذارند. تحریم شاید با هدف تغییر رفتار دولت طراحی شود، اما در عمل زندگی روزمره جامعه را تغییر میدهد. تحریم فقط یک ابزار دیپلماتیک نیست؛ نوعی فشار ساختاری بر بدن جامعه است. به همین دلیل، فهم تحریم بدون دیدن اثر آن بر سفره مردم، سلامت روان، خانواده، تولید و آینده نسل جوان ناقص خواهد بود.
تحریمها معمولاً از بخشهای حساس شروع میشوند: بانک، نفت، بیمه، کشتیرانی، تجارت خارجی، فناوری، سرمایهگذاری و انتقال پول. در نگاه اول، اینها بخشهایی کلان و دولتیاند، اما اثر آنها خیلی زود به زندگی مردم میرسد. وقتی بانکها تحریم میشوند، انتقال پول دشوار میشود. وقتی انتقال پول دشوار شود، واردات کالا، دارو، تجهیزات پزشکی، مواد اولیه کارخانهها و حتی خدمات علمی و آموزشی با مانع روبهرو میشود. وقتی شرکتها نتوانند مواد اولیه وارد کنند، تولید کاهش مییابد. وقتی تولید کاهش یابد، اشتغال آسیب میبیند. وقتی اشتغال آسیب ببیند، خانوادهها تحت فشار قرار میگیرند.
نخستین فشار مستقیم تحریم، افزایش هزینه مبادله است. یعنی انجام کارهایی که در شرایط عادی ساده بودند، پرهزینه، زمانبر و پرریسک میشوند. واردکننده باید از مسیرهای پیچیدهتری پول جابهجا کند. تولیدکننده باید مواد اولیه را گرانتر بخرد. بیمار ممکن است با کمبود یا گرانی دارو مواجه شود. دانشجو و پژوهشگر ممکن است برای خرید نرمافزار، کتاب، تجهیزات یا ارتباط علمی با جهان دچار محدودیت شود. تحریم فقط یک در را نمیبندد؛ مسیرهای عادی زندگی را پیچیده و فرسایشی میکند.
فشار دوم، تورم و کاهش قدرت خرید است. تحریم وقتی درآمد ارزی کشور را کاهش میدهد و واردات را دشوار میکند، بازار ارز و قیمت کالاها تحت تأثیر قرار میگیرند. افزایش نرخ ارز به معنای گران شدن کالاهای وارداتی و حتی کالاهای داخلی است؛ چون بسیاری از تولیدات داخلی نیز به مواد اولیه، ماشینآلات یا فناوری خارجی وابستهاند. نتیجه این است که مردم با درآمد ثابت، هر ماه توان خرید کمتری پیدا میکنند.
فشار سوم، نااطمینانی است. تحریم فقط امروز را سخت نمیکند؛ آینده را مبهم میکند. کارآفرین نمیداند آیا میتواند مواد اولیه تهیه کند یا نه. سرمایهگذار نمیداند بازار فردا چه خواهد شد. خانواده نمیداند قیمت خانه، درمان، آموزش و خوراک چقدر افزایش پیدا میکند. جوان نمیداند آینده شغلیاش در کشور قابل اتکاست یا نه. این نااطمینانی، جامعه را خسته و محافظهکار میکند. مردم کمتر سرمایهگذاری میکنند، کمتر تصمیمهای بلندمدت میگیرند و بیشتر به بقا فکر میکنند.
فشار چهارم، گسترش نابرابری و رانت است. در شرایط تحریم، همه به یک اندازه آسیب نمیبینند. کسانی که به شبکههای خاص، ارز ترجیحی، مسیرهای غیررسمی تجارت یا اطلاعات ویژه دسترسی دارند، میتوانند سود ببرند. اما مردم عادی، کارگران، حقوقبگیران، تولیدکنندگان کوچک و طبقه متوسط معمولاً بیشترین فشار را تحمل میکنند. تحریم میتواند اقتصاد غیرشفاف را تقویت کند و فاصله میان گروههای برخوردار و محروم را افزایش دهد.
فشار پنجم، فرسایش روانی و اجتماعی است. وقتی مردم سالها زیر فشار تورم، نااطمینانی و محدودیت زندگی کنند، فقط فقیرتر نمیشوند؛ خستهتر، بیاعتمادتر و ناامیدتر هم میشوند. تحریم میتواند مهاجرت را افزایش دهد، خانوادهها را تحت فشار بگذارد، ازدواج و فرزندآوری را دشوار کند و احساس آیندهداری جامعه را تضعیف کند.
کتاب «هنر تحریم» بر مفهوم «درد» و «اراده مقاومت» تأکید میکند. تحریم طوری طراحی میشود که درد ایجاد کند و محاسبه سیاسی کشور هدف را تغییر دهد. اما مسئله اخلاقی و انسانی اینجاست که این درد همیشه به تصمیمگیران محدود نمیماند. بخش بزرگی از آن به جامعه منتقل میشود. مردم عادی در صف گرانی، کمبود، بیثباتی و کاهش فرصتها قرار میگیرند؛ حتی اگر در تصمیم سیاسی هدف تحریم نقشی نداشته باشند.
به بیان روشن، تحریمها مردم را از مسیر بانک، ارز، قیمت، شغل، درمان، سرمایهگذاری و امید تحت فشار میگذارند. تحریم شاید با هدف تغییر رفتار دولت طراحی شود، اما در عمل زندگی روزمره جامعه را تغییر میدهد. تحریم فقط یک ابزار دیپلماتیک نیست؛ نوعی فشار ساختاری بر بدن جامعه است. به همین دلیل، فهم تحریم بدون دیدن اثر آن بر سفره مردم، سلامت روان، خانواده، تولید و آینده نسل جوان ناقص خواهد بود.