-->
توسعه بدون نهاد، دوام ندارد
لینک کپی شد
توسعه با ساخت پروژه، افزایش بودجه و نوشتن برنامه آغاز میشود، اما با نهاد دوام پیدا میکند. ممکن است کشوری جاده بسازد، کارخانه راهاندازی کند، سند توسعه منتشر کند و از آینده سخن بگوید؛ اما اگر نهادهای پایدار، پاسخگو و قابل اعتماد نداشته باشد، توسعه آن شکننده میماند. توسعه بدون نهاد شبیه ساختمانی است که ظاهر دارد، اما پی ندارد.
در کتاب «برای ایران، جلد ۳: بحرانپژوهی در ایران / نهادسازی و حکمرانی»، مسئله توسعه از زاویه بحران و حکمرانی دیده میشود. بسیاری از بحرانهای ایران فقط نتیجه کمبود منابع نیستند؛ نتیجه ضعف نهادها هستند. بحران آب، محیط زیست، آموزش، بودجه، مسکن، مهاجرت، اعتماد عمومی و نابرابری، همه زمانی تشدید میشوند که نهادهای مسئول نتوانند هشدارها را ببینند، تصمیمهای هماهنگ بگیرند و پاسخگو باشند.
نهاد یعنی قواعد پایدار بازی. یعنی معلوم باشد چه کسی تصمیم میگیرد، بر اساس چه دادهای تصمیم میگیرد، چگونه اجرا میکند و چگونه پاسخگو میشود. در نبود نهاد، تصمیمها شخصی، سلیقهای و مقطعی میشوند. یک مدیر میآید و سیاستی را آغاز میکند؛ مدیر بعدی میآید و آن را کنار میگذارد. برنامهها با تغییر دولت، بودجه، جناح سیاسی یا فشارهای روزمره تغییر میکنند. نتیجه این است که کشور مدام از نو شروع میکند.
یکی از نشانههای توسعه نهادی، وجود حافظه است. نهاد خوب تجربهها را ثبت میکند، از خطاها یاد میگیرد و اجازه نمیدهد هر بحران دوباره از نقطه صفر آغاز شود. اما در ساختارهای ضعیف، بحرانها تکرار میشوند، چون یادگیری نهادی شکل نمیگیرد. هر سیل، هر آلودگی، هر بحران بودجه و هر نارضایتی اجتماعی، دوباره همان پرسشهای قبلی را ایجاد میکند: چرا هشدارها جدی گرفته نشد؟ چرا هماهنگی نبود؟ چرا مسئولیتپذیری ضعیف بود؟
توسعه بدون نهاد همچنین اعتماد عمومی را فرسوده میکند. مردم وقتی ببینند وعدهها اجرا نمیشود، قانونها پایدار نیست، برنامهها تغییر میکند و پاسخگویی وجود ندارد، مشارکت خود را کاهش میدهند. در این شرایط، حتی بهترین سیاستها هم با بیاعتمادی روبهرو میشوند. توسعه بدون اعتماد، مسیر دشواری دارد؛ چون مردم خود را شریک آینده نمیبینند.
نهادسازی فقط ساخت سازمان جدید نیست. گاهی کشور سازمان زیاد دارد، اما نهاد کم دارد. نهاد یعنی قاعدهای که دوام دارد، رفتاری که قابل پیشبینی است و مسئولیتی که قابل پیگیری است. اگر سازمانها باشند اما هماهنگ نباشند، اگر قانونها باشند اما اجرا نشوند، اگر شوراها باشند اما اثر واقعی نداشته باشند، نهادسازی رخ نداده است.
توسعه پایدار نیازمند نهادهای میانی هم هست؛ نهادهایی که میان دولت و جامعه پل بزنند. دانشگاهها، رسانههای حرفهای، شوراهای محلی، انجمنهای تخصصی، سازمانهای مردمنهاد و اتاقهای فکر میتوانند صدای مسئله را از پایین به بالا منتقل کنند. اگر توسعه فقط از مرکز طراحی شود و جامعه در آن سهم نداشته باشد، هم خطای سیاستی افزایش مییابد و هم حس مالکیت مردم کاهش پیدا میکند.
به بیان روشن، توسعه بدون نهاد دوام ندارد، چون به افراد وابسته میشود نه به قواعد. ممکن است با اراده یک مدیر پیش برود، اما با رفتن او متوقف میشود. توسعه واقعی زمانی آغاز میشود که کشور بتواند مستقل از اشخاص، مسئله را بشناسد، تصمیم درست بگیرد، اجرا کند، پاسخگو باشد و از خطاها بیاموزد. نهادها همان حافظه، ستون و عقلانیت پایدار توسعهاند.
در کتاب «برای ایران، جلد ۳: بحرانپژوهی در ایران / نهادسازی و حکمرانی»، مسئله توسعه از زاویه بحران و حکمرانی دیده میشود. بسیاری از بحرانهای ایران فقط نتیجه کمبود منابع نیستند؛ نتیجه ضعف نهادها هستند. بحران آب، محیط زیست، آموزش، بودجه، مسکن، مهاجرت، اعتماد عمومی و نابرابری، همه زمانی تشدید میشوند که نهادهای مسئول نتوانند هشدارها را ببینند، تصمیمهای هماهنگ بگیرند و پاسخگو باشند.
نهاد یعنی قواعد پایدار بازی. یعنی معلوم باشد چه کسی تصمیم میگیرد، بر اساس چه دادهای تصمیم میگیرد، چگونه اجرا میکند و چگونه پاسخگو میشود. در نبود نهاد، تصمیمها شخصی، سلیقهای و مقطعی میشوند. یک مدیر میآید و سیاستی را آغاز میکند؛ مدیر بعدی میآید و آن را کنار میگذارد. برنامهها با تغییر دولت، بودجه، جناح سیاسی یا فشارهای روزمره تغییر میکنند. نتیجه این است که کشور مدام از نو شروع میکند.
یکی از نشانههای توسعه نهادی، وجود حافظه است. نهاد خوب تجربهها را ثبت میکند، از خطاها یاد میگیرد و اجازه نمیدهد هر بحران دوباره از نقطه صفر آغاز شود. اما در ساختارهای ضعیف، بحرانها تکرار میشوند، چون یادگیری نهادی شکل نمیگیرد. هر سیل، هر آلودگی، هر بحران بودجه و هر نارضایتی اجتماعی، دوباره همان پرسشهای قبلی را ایجاد میکند: چرا هشدارها جدی گرفته نشد؟ چرا هماهنگی نبود؟ چرا مسئولیتپذیری ضعیف بود؟
توسعه بدون نهاد همچنین اعتماد عمومی را فرسوده میکند. مردم وقتی ببینند وعدهها اجرا نمیشود، قانونها پایدار نیست، برنامهها تغییر میکند و پاسخگویی وجود ندارد، مشارکت خود را کاهش میدهند. در این شرایط، حتی بهترین سیاستها هم با بیاعتمادی روبهرو میشوند. توسعه بدون اعتماد، مسیر دشواری دارد؛ چون مردم خود را شریک آینده نمیبینند.
نهادسازی فقط ساخت سازمان جدید نیست. گاهی کشور سازمان زیاد دارد، اما نهاد کم دارد. نهاد یعنی قاعدهای که دوام دارد، رفتاری که قابل پیشبینی است و مسئولیتی که قابل پیگیری است. اگر سازمانها باشند اما هماهنگ نباشند، اگر قانونها باشند اما اجرا نشوند، اگر شوراها باشند اما اثر واقعی نداشته باشند، نهادسازی رخ نداده است.
توسعه پایدار نیازمند نهادهای میانی هم هست؛ نهادهایی که میان دولت و جامعه پل بزنند. دانشگاهها، رسانههای حرفهای، شوراهای محلی، انجمنهای تخصصی، سازمانهای مردمنهاد و اتاقهای فکر میتوانند صدای مسئله را از پایین به بالا منتقل کنند. اگر توسعه فقط از مرکز طراحی شود و جامعه در آن سهم نداشته باشد، هم خطای سیاستی افزایش مییابد و هم حس مالکیت مردم کاهش پیدا میکند.
به بیان روشن، توسعه بدون نهاد دوام ندارد، چون به افراد وابسته میشود نه به قواعد. ممکن است با اراده یک مدیر پیش برود، اما با رفتن او متوقف میشود. توسعه واقعی زمانی آغاز میشود که کشور بتواند مستقل از اشخاص، مسئله را بشناسد، تصمیم درست بگیرد، اجرا کند، پاسخگو باشد و از خطاها بیاموزد. نهادها همان حافظه، ستون و عقلانیت پایدار توسعهاند.