-->

تحریم فقط اقتصاد را هدف نمی‌گیرد

۱۴۰۵/۰۳/۱۳ 14 بازدید
لینک کپی شد
تحریم در ظاهر ابزاری اقتصادی است؛ محدودیت بانکی، ممنوعیت تجاری، فشار بر صادرات، محدود کردن واردات، مسدودسازی دارایی‌ها یا قطع دسترسی به بازارهای جهانی. اما در عمل، تحریم فقط اقتصاد را هدف نمی‌گیرد. تحریم روان جامعه، اعتماد عمومی، کیفیت زندگی، تصمیم سیاسی، آینده‌نگری، سرمایه اجتماعی و حتی روابط خانوادگی را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد.
کتاب «هنر تحریم» نشان می‌دهد که تحریم یک واکنش ساده و ناگهانی نیست؛ یک سیاست طراحی‌شده است. طراح تحریم می‌کوشد نقطه آسیب‌پذیر کشور هدف را پیدا کند و از آنجا فشار را افزایش دهد. هدف این است که کشور هدف به این نتیجه برسد ادامه مسیر قبلی، هزینه بیشتری از تغییر رفتار دارد. بنابراین تحریم، نوعی ابزار فشار سیاسی از مسیر اقتصاد است.
اما فشار اقتصادی هیچ‌وقت فقط در سطح دولت باقی نمی‌ماند. وقتی بانک‌ها محدود می‌شوند، تجارت دشوار می‌شود. وقتی فروش نفت کاهش می‌یابد، درآمد ارزی کم می‌شود. وقتی انتقال پول سخت می‌شود، واردات کالاهای ضروری، دارو، تجهیزات، مواد اولیه و فناوری نیز دچار اختلال می‌شود. وقتی سرمایه‌گذاری کاهش می‌یابد، اشتغال آسیب می‌بیند. در نهایت، فشار از سطح سیاست خارجی وارد سفره مردم می‌شود.
تحریم فقط قیمت‌ها را بالا نمی‌برد؛ افق آینده را هم کوتاه می‌کند. خانواده‌ها وقتی نمی‌توانند برای چند ماه بعد برنامه‌ریزی کنند، بنگاه‌ها وقتی نمی‌دانند مواد اولیه خواهند داشت یا نه، دانشجوها وقتی آینده شغلی خود را نامطمئن می‌بینند و کارآفرینان وقتی از ارتباط با بازار جهانی محروم می‌شوند، جامعه به تدریج دچار فرسودگی می‌شود. این همان بخش پنهان تحریم است؛ بخشی که در آمارهای رسمی کمتر دیده می‌شود.
یکی از آثار مهم تحریم، گسترش اقتصاد غیرشفاف است. وقتی مسیرهای رسمی تجارت بسته یا پرهزینه شوند، مسیرهای غیررسمی فعال می‌شوند. این وضعیت می‌تواند فساد، رانت، واسطه‌گری و بی‌عدالتی را افزایش دهد. در چنین شرایطی، کسانی که به شبکه‌های خاص دسترسی دارند، سود می‌برند و گروه‌های عادی جامعه هزینه می‌پردازند. بنابراین تحریم، علاوه بر فشار اقتصادی، می‌تواند ساختار نابرابری را هم تشدید کند.
تحریم همچنین بر سیاست داخلی اثر می‌گذارد. فشار بیرونی می‌تواند گاهی جامعه را به سمت همبستگی ببرد، اما اگر طولانی و فرسایشی شود، ممکن است به بی‌اعتمادی، نارضایتی و خستگی عمومی منجر شود. مردم ممکن است از خود بپرسند چرا باید هزینه تصمیم‌های کلان را در زندگی روزمره بپردازند. اینجاست که تحریم از ابزار سیاست خارجی به مسئله اجتماعی تبدیل می‌شود.
از سوی دیگر، تحریم همیشه به نتیجه مورد نظر طراحان آن نمی‌رسد. گاهی کشور هدف سازگار می‌شود، مسیرهای جایگزین پیدا می‌کند، تولید داخلی را تقویت می‌کند یا اراده مقاومت خود را افزایش می‌دهد. در این حالت، تحریم ممکن است رفتار سیاسی را تغییر ندهد، اما جامعه را فرسوده کند. این همان تناقض اخلاقی و سیاسی تحریم است: فشار برای تغییر رفتار دولت طراحی می‌شود، اما بخش بزرگی از هزینه آن را مردم پرداخت می‌کنند.
درک تحریم فقط با شاخص‌های اقتصادی کافی نیست. باید دید تحریم چگونه بر اعتماد، امید، مهاجرت، سلامت روان، آموزش، خانواده، طبقه متوسط، تولید، نوآوری و رابطه مردم با دولت اثر می‌گذارد. تحریم یک ابزار سرد اقتصادی به نظر می‌رسد، اما پیامدهای گرم و انسانی دارد.
به بیان روشن، تحریم فقط اقتصاد را هدف نمی‌گیرد؛ زندگی را هدف می‌گیرد. ممکن است گلوله‌ای شلیک نشود، اما فشار تحریم می‌تواند فرصت‌ها، امیدها و توان برنامه‌ریزی یک جامعه را فرسوده کند. به همین دلیل، فهم تحریم نیازمند نگاهی فراتر از عدد و نمودار است؛ تحریم را باید در زندگی روزمره مردم دید.