-->
رسانه بحران را فقط گزارش نمیکند، میسازد
لینک کپی شد
رسانه معمولاً خود را آینه واقعیت معرفی میکند؛ نهادی که اتفاقات را ثبت، روایت و منتقل میکند. اما در عمل، رسانه فقط بحران را گزارش نمیکند؛ در ساختن معنای بحران هم نقش دارد. اینکه یک رخداد چگونه نامگذاری شود، چه تصویری از آن ساخته شود، چه کسی مقصر معرفی شود، کدام صداها شنیده شوند و کدام بخشها پنهان بمانند، همه در شکلگیری خود بحران اثر دارند.
با تکیه بر منابعی مانند باتلر، بوردیو و گافمن میتوان فهمید که رسانه فقط انتقالدهنده خبر نیست؛ میدان قدرت، بازنمایی و معناست. گافمن به ما نشان میدهد که چارچوببندی چگونه تجربه ما از واقعیت را شکل میدهد. یک رخداد میتواند با چارچوب «حادثه»، «بحران»، «تهدید»، «اعتراض»، «اختلال» یا «مطالبه» روایت شود. هر چارچوب، واکنش متفاوتی تولید میکند. بنابراین رسانه با انتخاب قاب، مسیر فهم عمومی را تعیین میکند.
بوردیو نیز رسانه را در میدان قدرت میبیند. از نگاه او، زبان و نمادها بیطرف نیستند. رسانه با انتخاب واژهها، تصاویر، کارشناسان و اولویتها، نوعی قدرت نمادین اعمال میکند. ممکن است گروهی از مردم در رسانه بهعنوان «معترض»، «آسیبدیده»، «قربانی»، «تهدید» یا «حاشیهنشین» معرفی شوند. هرکدام از این برچسبها پیامد سیاسی و اجتماعی دارد. رسانه از طریق نامیدن، جایگاه افراد و گروهها را در افکار عمومی شکل میدهد.
باتلر نیز به ما کمک میکند بفهمیم کدام زندگیها قابل سوگواری، کدام رنجها قابل دیدن و کدام صداها قابل شنیدن میشوند. رسانه همیشه همه رنجها را به یک اندازه نشان نمیدهد. گاهی درد برخی گروهها برجسته میشود و درد برخی دیگر به حاشیه میرود. این انتخابها تصادفی نیستند؛ با ساختارهای قدرت، ارزشهای مسلط و سیاست بازنمایی ارتباط دارند.
در بحران، نقش رسانه حساستر میشود. مردم در وضعیت ابهام به رسانه رجوع میکنند تا بفهمند چه رخ داده، چه کسی مسئول است و چه باید کرد. اگر رسانه دقیق، مسئولانه و چندصدایی عمل کند، میتواند به کاهش اضطراب، افزایش آگاهی و تقویت پاسخگویی کمک کند. اما اگر رسانه هیجانی، یکطرفه، مبهم یا جانبدارانه عمل کند، میتواند بحران را تشدید کند.
رسانه همچنین میتواند بحران پنهان را آشکار کند. بسیاری از مسائل اجتماعی، تا زمانی که رسانهای نشوند، در حاشیه میمانند. فقر، خشونت، تبعیض، بحران محیط زیست، فساد یا ناکارآمدی ممکن است سالها وجود داشته باشند، اما زمانی به بحران عمومی تبدیل شوند که رسانه آنها را به مسئله مشترک جامعه تبدیل کند. در این معنا، رسانه میتواند ابزار آگاهی و اصلاح باشد.
اما سوی دیگر ماجرا این است که رسانه میتواند بحران بسازد؛ نه از هیچ، بلکه از طریق برجستهسازی گزینشی، حذف زمینه، تکرار اضطرابآفرین و تولید دشمن. وقتی رسانه فقط ترس را بازتولید کند و زمینههای واقعی مسئله را توضیح ندهد، افکار عمومی به سمت واکنشهای هیجانی میرود. وقتی رسانه گروهی را بهصورت مداوم تحقیر یا تهدید معرفی کند، امکان گفتوگو کاهش مییابد.
به بیان روشن، رسانه فقط دوربین بحران نیست؛ بخشی از خود بحران است. رسانه میتواند رنج را قابل دیدن کند یا پنهان نگه دارد، میتواند مسئولیتپذیری بسازد یا مقصرسازی کور ایجاد کند، میتواند جامعه را آرامتر و آگاهتر کند یا آن را مضطربتر و قطبیتر سازد. بنابراین در هر بحران، باید پرسید رسانه چه چیزی را نشان میدهد، چه چیزی را پنهان میکند و واقعیت را در چه قابی میسازد.
با تکیه بر منابعی مانند باتلر، بوردیو و گافمن میتوان فهمید که رسانه فقط انتقالدهنده خبر نیست؛ میدان قدرت، بازنمایی و معناست. گافمن به ما نشان میدهد که چارچوببندی چگونه تجربه ما از واقعیت را شکل میدهد. یک رخداد میتواند با چارچوب «حادثه»، «بحران»، «تهدید»، «اعتراض»، «اختلال» یا «مطالبه» روایت شود. هر چارچوب، واکنش متفاوتی تولید میکند. بنابراین رسانه با انتخاب قاب، مسیر فهم عمومی را تعیین میکند.
بوردیو نیز رسانه را در میدان قدرت میبیند. از نگاه او، زبان و نمادها بیطرف نیستند. رسانه با انتخاب واژهها، تصاویر، کارشناسان و اولویتها، نوعی قدرت نمادین اعمال میکند. ممکن است گروهی از مردم در رسانه بهعنوان «معترض»، «آسیبدیده»، «قربانی»، «تهدید» یا «حاشیهنشین» معرفی شوند. هرکدام از این برچسبها پیامد سیاسی و اجتماعی دارد. رسانه از طریق نامیدن، جایگاه افراد و گروهها را در افکار عمومی شکل میدهد.
باتلر نیز به ما کمک میکند بفهمیم کدام زندگیها قابل سوگواری، کدام رنجها قابل دیدن و کدام صداها قابل شنیدن میشوند. رسانه همیشه همه رنجها را به یک اندازه نشان نمیدهد. گاهی درد برخی گروهها برجسته میشود و درد برخی دیگر به حاشیه میرود. این انتخابها تصادفی نیستند؛ با ساختارهای قدرت، ارزشهای مسلط و سیاست بازنمایی ارتباط دارند.
در بحران، نقش رسانه حساستر میشود. مردم در وضعیت ابهام به رسانه رجوع میکنند تا بفهمند چه رخ داده، چه کسی مسئول است و چه باید کرد. اگر رسانه دقیق، مسئولانه و چندصدایی عمل کند، میتواند به کاهش اضطراب، افزایش آگاهی و تقویت پاسخگویی کمک کند. اما اگر رسانه هیجانی، یکطرفه، مبهم یا جانبدارانه عمل کند، میتواند بحران را تشدید کند.
رسانه همچنین میتواند بحران پنهان را آشکار کند. بسیاری از مسائل اجتماعی، تا زمانی که رسانهای نشوند، در حاشیه میمانند. فقر، خشونت، تبعیض، بحران محیط زیست، فساد یا ناکارآمدی ممکن است سالها وجود داشته باشند، اما زمانی به بحران عمومی تبدیل شوند که رسانه آنها را به مسئله مشترک جامعه تبدیل کند. در این معنا، رسانه میتواند ابزار آگاهی و اصلاح باشد.
اما سوی دیگر ماجرا این است که رسانه میتواند بحران بسازد؛ نه از هیچ، بلکه از طریق برجستهسازی گزینشی، حذف زمینه، تکرار اضطرابآفرین و تولید دشمن. وقتی رسانه فقط ترس را بازتولید کند و زمینههای واقعی مسئله را توضیح ندهد، افکار عمومی به سمت واکنشهای هیجانی میرود. وقتی رسانه گروهی را بهصورت مداوم تحقیر یا تهدید معرفی کند، امکان گفتوگو کاهش مییابد.
به بیان روشن، رسانه فقط دوربین بحران نیست؛ بخشی از خود بحران است. رسانه میتواند رنج را قابل دیدن کند یا پنهان نگه دارد، میتواند مسئولیتپذیری بسازد یا مقصرسازی کور ایجاد کند، میتواند جامعه را آرامتر و آگاهتر کند یا آن را مضطربتر و قطبیتر سازد. بنابراین در هر بحران، باید پرسید رسانه چه چیزی را نشان میدهد، چه چیزی را پنهان میکند و واقعیت را در چه قابی میسازد.