تحقیر سیاسی چگونه به کنش سیاسی تبدیل می‌شود؟

تحقیر سیاسی چگونه به کنش سیاسی تبدیل می‌شود؟

۱۴۰۵/۰۲/۳۰ 18 بازدید
لینک کپی شد
تحقیر سیاسی فقط یک احساس شخصی نیست؛ زخمی اجتماعی است که وقتی در مقیاس جمعی تجربه شود، می‌تواند به نیرویی برای اعتراض، مطالبه‌گری، کناره‌گیری، خشم عمومی یا حتی بازتعریف هویت سیاسی تبدیل شود. انسان ممکن است فقر، تبعیض یا نابرابری را تحمل کند، اما وقتی این تجربه‌ها با احساس «نادیده گرفته شدن»، «بی‌ارزش شمرده شدن» یا «بی‌صدا ماندن» همراه شوند، مسئله از نارضایتی ساده عبور می‌کند و به تحقیر سیاسی تبدیل می‌شود.
پایان‌نامه «تأثیر تحقیر سیاسی بر کنش سیاسی» دقیقاً بر همین نقطه حساس دست می‌گذارد: اینکه چگونه احساس تحقیر، از یک تجربه درونی به رفتار بیرونی تبدیل می‌شود. در این چارچوب، کنش سیاسی فقط رأی دادن یا اعتراض کردن نیست؛ بلکه می‌تواند شامل مطالبه‌گری، مشارکت مدنی، فعالیت رسانه‌ای، بی‌اعتمادی سیاسی، کناره‌گیری از ساختار رسمی، یا پیوستن به جریان‌های اعتراضی باشد.
از منظر اولین لیندنر، تحقیر زمانی خطرناک می‌شود که شأن انسانی فرد یا گروه به‌صورت مداوم انکار شود. لیندنر تحقیر را یکی از نیروهای مهم در شکل‌گیری خشونت، دشمنی و منازعه می‌داند و در برابر آن بر مفهوم کرامت انسانی تأکید می‌کند. به بیان ساده، وقتی فرد احساس کند فقط محروم نشده، بلکه کوچک شمرده شده است، واکنش او دیگر صرفاً اقتصادی یا اجتماعی نیست؛ واکنشی حیثیتی و هویتی می‌شود.
مارتا نوسبام نیز از زاویه احساسات سیاسی به این بحث نزدیک می‌شود. در نگاه او، سیاست فقط میدان قانون، قدرت و نهاد نیست؛ میدان احساساتی مانند شرم، خشم، ترس، عشق، انزجار و امید هم هست. نوسبام هشدار می‌دهد که شرم و تحقیر اگر وارد منطق عمومی و قانونی جامعه شوند، می‌توانند شهروندان را از احساس تعلق و کرامت دور کنند. در مقابل، سیاستی که کرامت و احترام عمومی را تقویت کند، امکان همبستگی و مشارکت سازنده را افزایش می‌دهد.
در این میان، نظریه بریث‌ویت درباره شرمسارسازی اهمیت زیادی دارد. او میان دو نوع شرمسارسازی تفاوت می‌گذارد: شرمسارسازی بازپذیرنده و شرمسارسازی طردکننده. در نوع نخست، جامعه رفتار نادرست را نقد می‌کند اما فرد را از جامعه بیرون نمی‌اندازد. در نوع دوم، فرد یا گروه به‌عنوان «دیگری»، «مسئله‌دار» یا «غیرقابل پذیرش» برچسب می‌خورد. تحقیر سیاسی معمولاً از نوع دوم است؛ یعنی شهروند احساس می‌کند نه فقط با نظر یا رفتار او مخالفت شده، بلکه شأن و جایگاه اجتماعی او نفی شده است.
اینجاست که نظریه گافمن درباره داغ ننگ یا برچسب اجتماعی به کار می‌آید. گافمن نشان می‌دهد که جامعه چگونه برخی افراد یا گروه‌ها را با برچسب‌هایی خاص از وضعیت «عادی» خارج می‌کند و هویت آنان را آسیب‌دیده می‌سازد. در سیاست نیز وقتی گروهی از مردم با برچسب‌هایی مانند ناآگاه، مزاحم، بی‌صلاحیت، تهدید یا حاشیه‌نشین توصیف شوند، تحقیر از سطح فردی فراتر می‌رود و به تجربه‌ای جمعی تبدیل می‌شود.
بوردیو این روند را عمیق‌تر توضیح می‌دهد. از نگاه او، قدرت فقط با زور مستقیم عمل نمی‌کند؛ گاهی از راه زبان، نمادها، طبقه‌بندی‌ها و معناها اعمال می‌شود. قدرت نمادین می‌تواند به مردم بقبولاند که جایگاه پایین‌تر آنان طبیعی، شایسته یا تغییرناپذیر است. در چنین شرایطی، تحقیر سیاسی فقط در رفتار آشکار حکومت یا نخبگان دیده نمی‌شود؛ در زبان رسمی، رسانه، آموزش، مناسبات طبقاتی و حتی شیوه نامیدن گروه‌های اجتماعی نیز بازتولید می‌شود.
تحقیر سیاسی معمولاً چند مرحله دارد. ابتدا فرد یا گروه، نوعی نابرابری یا محرومیت را تجربه می‌کند. سپس این محرومیت با احساس بی‌احترامی همراه می‌شود. در مرحله بعد، فرد متوجه می‌شود که این تجربه فقط شخصی نیست و دیگران نیز آن را تجربه کرده‌اند. همین لحظه، نقطه تولد آگاهی جمعی است. وقتی «من تحقیر شده‌ام» به «ما تحقیر شده‌ایم» تبدیل شود، امکان کنش سیاسی شکل می‌گیرد.
در این مرحله، خشم نقش مهمی دارد. خشم می‌تواند مخرب باشد، اما همیشه بی‌معنا نیست. گاهی خشم نشانه آن است که فرد هنوز خود را شایسته احترام می‌داند و وضعیت موجود را طبیعی نپذیرفته است. با این حال، اگر خشم با سازماندهی، گفت‌وگو، افق اصلاح و امکان مشارکت همراه نشود، ممکن است به بی‌اعتمادی، طرد متقابل یا رفتارهای تند تبدیل شود. نوسبام نیز در آثار خود نسبت به خطرات خشم انتقام‌جویانه هشدار می‌دهد و بر گذار از خشم به عدالت و ترمیم تأکید دارد.
بنابراین تحقیر سیاسی همیشه به یک نوع کنش منجر نمی‌شود. گاهی فرد تحقیرشده فعال‌تر می‌شود و وارد میدان مطالبه‌گری می‌شود. گاهی سکوت می‌کند و از سیاست رسمی فاصله می‌گیرد. گاهی به بی‌اعتمادی مزمن می‌رسد. گاهی نیز تحقیر، به شکل‌گیری هویت‌های اعتراضی کمک می‌کند؛ هویت‌هایی که بر پایه تجربه مشترک طرد، بی‌عدالتی و نادیده‌گرفته‌شدن ساخته می‌شوند.
مسئله مهم این است که تحقیر سیاسی فقط از شدت مشکلات ایجاد نمی‌شود، بلکه از نحوه مواجهه قدرت با مردم شکل می‌گیرد. ممکن است جامعه‌ای با بحران اقتصادی روبه‌رو باشد، اما اگر شهروندان احساس کنند صدایشان شنیده می‌شود و با احترام با آنان برخورد می‌شود، بحران الزاماً به کنش اعتراضی گسترده تبدیل نمی‌شود. اما اگر همان بحران با انکار، سرزنش، بی‌اعتنایی یا برچسب‌زنی همراه شود، احساس تحقیر می‌تواند انرژی سیاسی تولید کند.
از این منظر، زبان سیاست اهمیت حیاتی دارد. واژه‌ها فقط ابزار توصیف نیستند؛ ابزار قدرت‌اند. وقتی گروهی از مردم با زبان تحقیرآمیز توصیف می‌شوند، فاصله میان جامعه و ساختار سیاسی بیشتر می‌شود. در مقابل، زبان احترام، گفت‌وگو و به‌رسمیت‌شناختن می‌تواند بخشی از تنش را کاهش دهد. بوردیو به ما یادآوری می‌کند که قدرت نمادین دقیقاً در همین نقطه عمل می‌کند؛ در نامیدن، طبقه‌بندی کردن و تعیین اینکه چه کسی معتبر و چه کسی بی‌اعتبار است.
در نهایت، پایان‌نامه «تأثیر تحقیر سیاسی بر کنش سیاسی» را می‌توان تلاشی برای فهم یکی از پنهان‌ترین موتورهای رفتار سیاسی دانست. بسیاری از کنش‌های سیاسی فقط از محاسبه سود و زیان بیرون نمی‌آیند؛ از تجربه کرامت ازدست‌رفته، شأن نادیده‌گرفته‌شده و میل به دیده‌شدن نیز ریشه می‌گیرند. انسان تحقیرشده فقط به دنبال منفعت نیست؛ گاهی پیش از هر چیز به دنبال بازپس‌گیری احترام است.
به بیان روشن، تحقیر سیاسی زمانی به کنش سیاسی تبدیل می‌شود که درد فردی، زبان جمعی پیدا کند؛ وقتی احساس بی‌احترامی به آگاهی اجتماعی تبدیل شود؛ و وقتی شهروندان احساس کنند برای بازیابی کرامت خود باید کاری انجام دهند. سیاستی که تحقیر تولید کند، دیر یا زود با واکنش سیاسی روبه‌رو می‌شود. اما سیاستی که کرامت را به رسمیت بشناسد، می‌تواند نارضایتی را پیش از تبدیل شدن به بحران، به گفت‌وگو و اصلاح تبدیل کند.


منابع:
Lindner, Evelin، ۲۰۱۷، Honor, Humiliation, and Terror: An Explosive Mix – And How We Can Defuse It with Dignity، Dignity Press.
Nussbaum, Martha C.، ۲۰۰۴، Hiding from Humanity: Disgust, Shame, and the Law، Princeton University Press.
Nussbaum, Martha C.، ۲۰۱۳، Political Emotions: Why Love Matters for Justice، Harvard University Press.
Nussbaum, Martha C.، ۲۰۱۶، Anger and Forgiveness: Resentment, Generosity, Justice، Oxford University Press.
Braithwaite, John، ۱۹۸۹، Crime, Shame and Reintegration، Cambridge University Press.
Goffman, Erving، ۱۹۶۳، Stigma: Notes on the Management of Spoiled Identity، Prentice-Hall.
Bourdieu, Pierre، ۱۹۹۱، Language and Symbolic Power، Harvard University Press.
Bourdieu, Pierre، ۱۹۸۹، Social Space and Symbolic Power، Sociological Theory.